لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

دیار تربيت وجوشش استعدادهاي بزرگ و درخشش علما و دانشمندان و انسان‌هاي ارزشمند

لفور

                                    فهرست مطالب

نکوداشت مرجع فقیدجهان تشیع حضرت آیه الله العظمی صالحی مازندرانی(ره)
گرامی باد یاد و خاطره ۷۶ شهید سرافراز منطقه لفور
دانشمند لفوری-جوانترین پروفسور کشور در رشته فیزیک 
شرح اجمالی و اختصاصی در مورد هریک از روستا های لفور.

شعر"لفوری"ازاستادارجمندجناب اقای حجت الله حيدري سوادكوهي،(۲۱/۰۹/۱۳۸۷)                                           دور از نگاه ايران آخر چرا لفوري این قطعه شعر زیبا، عمیق، دقیق و بامعنا (که در فهم و تفسیر هر بیت آن می توان یک کتاب قطور نوشت)در واقع سمبل مظلومیت و معصومیت این سرزمین و مردم آن است. 

در اوج عزت نفس، دردآشنـا لفــــوري   ای مانده از توجه عمری جدا لفوری
درخـودخزيده محكم چون قله هاي البرز تاريـــخ مي ستايد نام ترا لفوري 

مهمان ستاي ومومن آزاد و اهل دانش  هر عهدبسته بودي كردي وفالفوری
منطق گرا ومنصف برهان پذير و عارف  در انـــزوا نشسته، بي ادعا   لفوري
در سرزمين سبزت كاشانه زد فريدون   هرگز نكرده بودي وي را رها لفور ي
هر مرغ نغمه خواني بر شاخسار گويد  احسنت و آفرين زدصد مرحبا لفوري
از دور دست تاريــخ تااين زمـــان نزديك  برسر نداشتـي كس، الا خدا لفوري
طبـــع بلنــــد و ايمان در ذات تو مـــؤكد  اما زمان كشيدت، در انـــــزوا لفوري
مردان عهـــــدپيشين رفتند سرفرازان    اينك تويي كز آنان ماندي بجا لفوري
مديــــون كس نبودي در طول روزگاران  لطف خداست با تو بي انتها لفوري
گويي لفور حجت ، مازندران   نباشد     دور از نگاه ايران آخر چرا لفوري

لفور  

لفور زیبا
نوید بهار
واژه های ویژه
شوپه/ شالیزار
تقویم تاریخ لفور
داستان سد البرز
اقوام و طوایف لفور
لفور گاهواره فریدون
روز 26 ايدماه(عيدماه)
لالایی های سرزمین مادری من
یادی از خانم های قابله یا مادران دوم (جدید)
ته خسته تن بلاره،،تقدیم به همه مادران لفوری،،

مکتب خانه ها در لفور
چهره های ماندگار لفور چهره های ماندگار لفور (نسخه به روز شده)
معماری خانه های لفور
آموزش و پرورش در لفور
مقام والای معلمآشنایی با منادیان تعلیم و تربیت در لفور
دبستان شهید فرهادی لفور لفور در آئینه شعر و شاعری ۱
لفور در آئینه شعر و شاعری ۲- قطعاتی زیبا از آقای محمد جعفری گشنیانی
لفور در آئینه شعر و شاعری - نسیم
 

گالش و تلار)منزل) و فرهنگ منحصر بفرد آن در لفور)+قطعه شعر حالب مراسم پنو 
خصلت های پاک و ناب لفوری ها
ترانه های سرزمین مادری من - لفور
چهار فصل سال چهار فصل زندگی در لفور
كوچ به ييلاق در فصل بهار
دل مشغولي و دلبستگي مردم لفور در گذشته
لفور در دنیای مجازی/IT لینکستان لفور 

قراری شغل مردان خانواده های فقیر در روزگار سیاه نداری
حرفه ها و مشاغل رایج در لفور(جدید)
حدود و ثغور مراتع و مناطق جنگلی لفور

لفور سبز یا زرد! /پرتاس" جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم!
"ترز" جنگل مرموز و باستانی لفور
بازهم قصه وغصه جنگل

بقعه امامزاده گزو و آبشار دیدنی و رویایی آنمعرفی ییلاقات منطقه لفور
روستاهای ییلاقی منطقه وسو
لاکوم و لرزنه روستای ییلاقی مردم نفتچال، بورخانی و دهکلان

تمر(
TAMAR)
یکی از روستاهای محروم منطقه لفور/تصویر بی نظیر
معرفی روستاهای لفور-لفوردریک نگاه
(
بورخانی- پاشاکلا-شاکلا-تمر)
روستای تاریخی و بهشتی لفورک

برخی از اماكن و بناهاي مذهبي لفور

مراسم ماه محرم در لفور
ماه مبارک رمضان در لفور
نوروز خواني معمولا" ده تا پانزده روز قبل از آغاز سال نو

تصاویری زییا و رویایی از طبیعت لفور
تصاویری زیبا از لفور و ییلاق با صفای لاکوم و لرزنه و ...
تصاویر قشنگ و رویایی از منطقه سد لفور
عکس های قدیمی از لفور
تصاویری از روستای گشنیبان
تصاویر- دامداری اصیل و سنتی در لفور

نواجش، موری/مویه، لالایی، نوروز خواني، ورز و کلو، تمشک، تمش تون، تمش دونه، شب یلدا (چله شو/شب چله)،کتول،تمشک / تمش تون/تمش دونه میوه ،پا منبری،دمس پی،شلاب(آنواع بارش در گویش لفور)، تیرما سیزده شو (لال انه شو)،بجر/مازرونی

محسنان(تقدیم به پدر) - محسنان مردند و احسان ها بماند.
آشنایی با منادیان تعلیم و تربیت در لفور(نیاز به تکمیل دارد)
مرحوم کامران انباز - معلم سالهایی با خاطرات تلخ و شیرین
برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور - لفور غربی 

برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور شرقی 

 نقدوبررسی منصفانه عملکردنمایندگان مردم لفور در مجلس  

پیام ها و یادداشت های دوستان شما 

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشته ایم . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 11:12  توسط محمد اصغری  | 

لفور، دیروز، امروز و فردا!

 بدون اغراق مي توان گفت كه در بين دهستان های کشو
ر دهستان لفور زيباترين طبيعت را دارد از يكسو يله داده به آبهاي نيلگون سد البرز از سويي نشسته بر دامان طبیعت سر سبز و با طراوت جنگل پرتاس و ترز در دامنه البرز و پای قله راز آلود و زيبای وسو!

لفور  منطقه  مه  یادمونه        هرچی دارنه مه گت گت نشونه

ونه گت گت دار مه هم زبونه   ونه دار  چرده  مه  سایبونه

 ونه یال یال سی مه دم زنونه  ونه یخ چشمه  مه اوخارونه 



غمنامه - قطعه ای زیبا از آقای فرهود جلالی  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 16:4  توسط محمد اصغری  | 

شرح اجمالی و اختصاصی در مورد هریک از روستا های لفور.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مهر 1393ساعت 20:24  توسط محمد اصغری  | 

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشته ایم .

داستان اتوبوسهای قراضه خط لفور شیرگاه  و مسافران انبوه و بی پناه لفوری.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم خرداد 1393ساعت 18:15  توسط محمد اصغری  | 

محسنان(تقدیم به پدر و مادر مهربان)

تقدیم به روح بلند و ملکوتی پدر عزیزم مرحوم کربلایی ملا حسین علی اصغری و مادر مهربان و عزیز تر از جانم
        
نوشتن فرزند در باره پدرش سخت است، چراکه تعلقات و دلبستگی ها، عواطف و احساسات اجازه نمی دهند آدمی از موضوعی به نام پدر خویش ارتفاع بگیرد و از منظر بیرونی به کار وکردار های وی نظر و عث سمین کارش را برون افکند. من هم چنین کاری را نمیکنم. اما نگاه من به شیوه زیست پدرم بویژه در این نوشتار، شخصی نیست بلکه بیان برخی دغدغه های ایشان بعنوان یک انسان مؤثر که وی در محیط خود تجربه کرده است و ما وظیفه داریم این تجربه ها را انتقال دهیم. ما در این روزگار عسرت نیازمند شناخت از پیشینیان خود هستیم. افرادی که بعنوان نمونه و الگوهای زندگی در گذشته که از روزگار خود جلوتر و هم در تشخیص منافع جمعی و پل زدن میان منافع جمعی پیش­قدم و مبتکر بودند.ایشان را اغلب مردم روستاهای اطراف بخوبی می شناسند. بعقیده ایشان از سال 1334 به بعد و پس از گذراندن دوران سربازی فصل جدیدی در زندگی وی آغاز شد. انجام خدمت سربازی در داخل و حارج استان آن­هم در روزگاری که فقط نخبه های آن عصربه حارج از مطقه زندگی خود مسافرت هایی داشتند. ایشان زندگی در بین مردم نقاط مختلف استان مازندران و گلستان و شهر های قائم­شهر، ساری، گرگان، بندرگز،منطقه میانکاله ترکمن صحرا، مناطق مرزی شمال کشور و تهران را تجربه کرده بود. خاطره ها  و تجربیات آن دوره خودرا بارها و بارها برایم نقل کرد و واقعا شنیدنی بود. ایشان به واسطه سواد قرآنی که داشت، توانست در مدت سربازی دروس دوره ابتدایی را فراگرفته و با شرکت در امتحانات درسی که در همان سربازخانه برایشان گذاشته بودند موفق به اخذ مدرک تحصیلی پایان دروه ابتدایی می شود............ادامه مطلب 
محسنان رفتند و احسان ها بماند              ای خنک آن را که این مرکب براند
گفت پیغمبر خنک آن را که او                    شد زدنیا، ماند از او فعل نکو
مرد محسن، لیک احسانش نمرد              نزد یزدان دین و احسان نیست خرد
                            مثنوی معنوی، دفتر چهارم)                   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت 19:12  توسط محمد اصغری  | 

دایرةالمعارف فرهنگ لفور

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 18:27  توسط محمد اصغری  | 

گرامی باد یاد و خاطره ۷۶ شهید سرافراز منطقه لفور

  
شهدا امام زادگان عشقند ومزارشان زیارتگاه اهل یقین است

به پاس گرامی داشت یاد و خاطره ۷۶ شهید گرانقدر و سرافراز لفور این پست تهیه و تقدیم می گردد به همه رزمندگان راه حقیقت و مکتب رهایی بخش اهلبیت عصمت و طهارت و خانواده های این عزیزان و همه لفوری های عزیز.



دلم تنگ است سخن دارم فــراوان    زجنــگ کفــر با مـردان ايمــــــــان
از آن روزی که جنگ آغاز گرديــــــد    بسيــجی همـدم سـرباز گـــرديد
سپـاهی مـردمان را کرد دعــــــوت    هـوائـی با زميـن دمسـاز گرديــد
ز رهبـر نامه آمد اين جهـــاد است      زمــان يکــدلی و اتحـــــــاد اسـت
سواران اسب حـق را زيـن نمودند     بخـون درجبـهه ها آذين نمودنــــد
کـمــر را بستــه بـا قــلاب هـمــت      يقين زين عاشقی نيزحکمتی هست
چو اذن جنـگ را مـردم شنيدنــــد       شهيـدان يک ره ديگرگـزيـدنــــــــد
گهی لبيـک گفتنـد گه دويـدنـــــــد      زخـون نقشی زکشور را کشيدند
همه رفتنـد مرا با خـود نبـردنــــــد     نـدای رفتـن و تاختـن سـرودنـــــد
ز آن روزی که جنگ آغاز گرديــــــد     بسيــجی همـدم سـرباز گـــرديد
سپـاهی مـردمان را کرد دعــــــوت   هـوائـی با زميـن دمسـاز گرديــد
ز رهبـر نامه آمد اين جهـــاد است     زمــان يکــدلی و اتحـــــــاد اسـت
سواران اسب حـق را زيـن نمودند     بخـون درجبـهه ها آذين نمودنــــد
کـمــر را بستــه بـا قــلاب هـمــت    يقين زين عاشقی نيزحکمتی هست
چو اذن جنـگ را مـردم شنيدنــــد     شهيـدان يک ره ديگرگـزيـدنــــــــد
گهی لبيـک گفتنـد گه دويـدنـــــــد    زخـون نقشی زکشور را کشيدند
همه رفتنـد مرا با خـود نبـردنــــــد    نـدای رفتـن و تاختـن سـرودنـــــد
شـده چشـمان به راه رجعــتشان    ولی سرهای بی تـن گشته ديدنـد
بدل گفتم رسالت پس کـدام است  به سنگرهای تک تک سرکشيـدم


رونمایی از تمبر یادبود 10 هزار و 400 شهید مازندران

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 12:31  توسط محمد اصغری  | 

لفور گاهواره فریدون

در سرزمين سبزت   كاشانه زد فريدون     هرگز نكرده بودي  وي را رها لفوري (جچت جیدری)

بزرگ شدن فریدون در دامنه امیدوارکوه و پرورش ایشان توسط چوپان لفوری وپیرمردی فرزانه و پيروزي فريدون بر ضحاک

 مردم سوادكوه، از ديرباز تاكنون معتقدند كه  بيست و ششم نوروز ماه كه امروزه مقارن است با بيست و ششم اسفند ماه، روز پيروزي فريدون شاه بر ضحاك ماردوش است و يا روزي است كه فريدون شانزده ساله، براي شكست ضحاك به طرف قلمرو حكومت او كه امروزه واقع در كوهي رو به روي امامزاده هاشم در جاده هراز است، حركت كرد. از آنجا كه تمام اين وقايع تاريخي _ اسطوره اي در اين منطقه از مازندران روي مي دهد.  سوادكوهي ها اين روز را از هزاران سال پيش، گرامي مي دارند.   داستان از اين قرار است.....: (ادامه مطلب را بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 14:9  توسط محمد اصغری  | 

لالایی های سرزمین مادری من- لفور

لالایی نخستین زمزمه های اشعار عاطفی و آهنگ مادرانه ای است که نشان از پیمان بین مادر و کودک است و این پیمان همزمان با دمیدن روح در جسم کودک، بین مادر و فرزند بسته می شود. رشته های این پیمان نامریی است ولی با الهام از منبع لایزال عشق حامل پیام هایی است که بر لب های مادر جاری و تا گوش جان کودک می پوید و تأثیر رؤیایی آن امنیت و ارامشی است که کودک با تمام وجودش آن را احساس می کند. تاب های گاهواره کودک خاستگاه اصلی این مرکز انرژی تمام نشدنی از قدرت لایزال الهی است. امید به زندگی سرشار از لطف و عنایت الهی وآرزوهای مادرانه که از عمق جان مادر برمی خیزد تمام هستی و کائنات را برای به مقصد رسیدن کوذک در این جهان هستی به استخدام خود در می آورد.لالایی ها  ادبیات شفاهی فرهنگ ها و سرزمین ها هستند گویی از آسمان به هر مادری(با هر سطح سواد، با هررنگ پوست، با هر زبان و اعم از خوش آواز و بد صدا  و...) آنگاه که کنار گاهواره فرزندش می نشیند به او الهام می شود. بدون اینکه مادر از شعر وشاعری سر در بیاورد. گوِیی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به او حکم می کند که گوشه ای از ذهن و زنگی خوذ را باید به این امر مقدس اختصاص ذهد. 

تجربه نشان می دهد که کودکان با اینکه با لالایی بزرگ می شوند، هرگز شعر آن را یاد نمی گیرند و به طور كلی ذهن خود را به فراگیری لالایی معطوف نمی کنند و زمانی هم که به حرف می آیند هرگز لالایی را به عنوان ابزار خیال خود به کار نمی گیرند. حتی دختران کوچک به هنگام خواباندن عروسک خود، برایش لالایی نمی خوانند بلکه بیشتر سعی دارند که روی او را بپوشانند و به او امنیت بدهند. زیرا در هنگام بازی بیشتر می خواهند عروسک را در یابند، نه اینکه او را بخوابانند. اما اگر همین دخترکان بخواهند خواهر یا برادر کوچک تر خود را بخوابانند- بر اساس داشتن روان اسطوره ای مادرانه - حتما برایش لالایی می خوانند.
http://lafour.persiangig.com/lalei/Untit112led.jpg

 

آی    لا لای   توئه/ شه چراغ سوئه/ چش ره  نینه خوئه  
 لالا  شه ورئه      /   شه عسل پرئه /تو بدم  گهرئه         

لالا بدم  توئه        /  شه گل خوشبو /تن ره نیره توئه     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1392ساعت 12:53  توسط محمد اصغری  | 

یادی از خانم های قابله یا مادران دوم

از روزی که  می فهمیدیم بانو قابله ای که باعث شده  چشم ما به به این دنیا بازشود چه کسی است! از ان روز به بعدهمیشه به ایشان ارادت داشتیم و به عنوان مادر دوم احترامش را نگه می داشتیم ودستانش را می بوسیدم و خیلی برایمان عزیز بود ما در نگاه کودکانه خویش اینها را به چشم  پیرزنان خوش اخلاق و دوست داشتنی می دیدیم  آنها ممکن است الان در بین ما نباشند ولی تا زنده بودند مورد تکریم همه کوچک و بزرگ روستا بودند روحشان شاد یادشان گرامی و این پست تقدیم می شود به این خدمتگزاران عرصه سلامت و بهداشت در روزگاری که از پزشک و پرستار و بهداشت خبری نبود. و بهانه ای برای اینکه برای مادر دوممان فاتحه ای بخوانیم  و از خداوند برایشان آمرزش بطلبیم.

گویند:مرا چو زاد مادر************  پستان بدهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من************ بیدار نشست و خفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من ************   بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم************ الفاظ نهاد و گفتن آموخت

دستم بگرفت و پابه پا برد************    تا شیوه ی راه رفتن آموخت

پس هستی من زهستی اوست************ تا هستم و هست دارمش دوست
ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1392ساعت 0:18  توسط محمد اصغری  | 

ته خسته تن بلاره،،تقدیم به همه مادران لفوری،،

  زنان لفوری هرگز خانه نشین نبودند. بیداری قبل از اذان صبح برای تهیه خمیر و نان و رسیدگی به دام و طیور خانگی و کار در تمام طول روز و آخر شب هم بعد از همه می خوابیدند.
زنان لفوری در طول روز حتی لحظه­ای برای استراحت وقت نداشتند. اول بهار با کار و تلاش در زمین شالیزاری و تیم و تیمجار و اماره (کود) نشا و وجین کار اصلی آنها و عمل آوری تخم نوغان و پرورش کرم ابریشم (کرماری) کار دومشان بود. روزها کار توی زمین شالیزاری نشاء وجین و رسیدگی به آن و عصر و شب­ها هم رسیدگی به کرم ابریشم و همینطور کار در خانه و رسیدگی به فرزندان و علاوه بر آن مرع داری و باغ داری،تمام فصل بهار را اینگونه سپری می­کردند. روزگارشان سخت و نفس گیر سپری می شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1392ساعت 21:21  توسط محمد اصغری  | 

دبستان شهید فرهادی لفور

این پست تقدیم می شود به  همه  دوست داران عرصه علم و ادب خصوصا همه عزیزانی که دل نگران تعلیم و تربیت فرزندان یکی از محروم ترین نقاط روستایی ایران زمین در لفور  مازندران می باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 23:48  توسط محمد اصغری  | 

قابل توجه همه خیرین و عاشقان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)

به اطلاع می رساند.
جوانان و معتمدین روستای.....احداث بنای جدید حسینیه را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 20:17  توسط محمد اصغری  | 

درس بزرگ کمیل رستمی و خانواده اش به همه انسانها

 
کمیل رستمی عزیز  ۱۹ ساله متولد سال ۱۳۷۰ از روستای نفتچال لفور دارای رتبه ۸۰۰ کنکور سراسری و ورودی سال ۸۹  رشته برق و الکترونیک دانشگاه سمنان بود.
او
 خانواده اش درسی بزرگ به همنوعان خود آموختند که هیچوقت فراموش نحواهد شد.
وقتي قرار است هجراني رخ دهد، قلبي مي تواند دوباره در سينه اي بتپد كه مفهوم انسانيت هميشه زنده بماند و آدميان بدانند كه مهر چيست و محبت كجاست؟
کمیل خود پرواز کرد اما قلب مهربانش هم چنان می تپد.کمیل با هجرت خود به چند انسان ديگر زندگي دوباره اهدا کرد. روحش قرین رحمت باد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 21:10  توسط محمد اصغری  | 

بازهم قصه و غصه جنگل

جنگل بین  کلج خیل و لفور را مردم روستاهای بورخانی و نفتچال و دهکلان "پلنگ پر" می گفتند. انبوهی جنگل و دره های عمیق آن باعث شده بود که وحشی ترین حیوانات جنگلی مثل پلنگ و گرگ آنجا خانه کنند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 23:50  توسط محمد اصغری  | 

دانشمند لفوری-جوانترین پروفسور کشور در رشته فیزیک

پروفسور كوروش نوذري،جوانترین دانشمند کشور در رشته فیزیک

پروفسور کوروش نوذری تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه صنعتي شريف آغاز  و پس از اخذ درجه دکتری از دانشگاه صنعتی شریف، در گروه فيزيك دانشگاه مازندران به عنوان عضو هيئت علمي فعاليت خود را آغاز و هم اكنون با رتبه علمي پروفسوری در آن دانشگاه مشغول ارائه خدمت به جامعه علمی در سطح ملی و بین المللی است.

تاليف كتاب نظريه نسبيت و چاپ بيش از ۹۵ مقاله ISI در ژورنالهاي بين المللي و ويرايش علمي چند كتاب و نيز چاپ و ارائه بيش از  ۴۰ مقاله در همايش هاي تخصصي داخلي و خارجي و ارائه مقاله در  مجامع علمی کشور های آلمان، انگلیس، ایتالیا، کره جنوبی، اسکاتلند، مالزی و ژاپن، با دعوت رسمی از سوی این کشورها، از جمله فعاليت هاي پژوهشي پروفسور نوذری مي باشد.

ایشان در سن 37 سالگی به درجه استاد تمامی نایل آمده است که نایل شدن به درجه استاد تمامی در سن ۳۷ سالگی  در رشته فیزیک در تاریخ کشورمان بی سابقه است و هم اکنون جوانترین پرفسور در رشته فیزیک در تاریخ  ایران محسوب می شود.

 پروفسور نوذری تا کنون بیش از ۹۵ مقاله در ژورنالهای بسیار معتبر جهانی به چاپ رسانده و مقالات دیگری نیز در دست چاپ دارند بطوری که  ارجاعات بسیار خوبی به مقالات ایشان در مجامع علمی بین المللی می شود همچنین ایشان داور چندین ژورنال تخصصی بین المللی و رویو کننده انجمن ریاضی آمریکا و  نیز عضو انجمن بین المللی اختر فیزیکدانان و کیهانشناسان هستند.

دكتر كوروش نوذري عضو هيئت علمي و استاد دانشگاه مازندران است و در مقاطع كارشناسي ،كارشناسي ارشد و دكتري تدريس مي كند و مؤسس دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتري فيزيك در دانشگاه مازندران می باشد.

تحقيق و فعاليت در امور مرتبط با پژوهش داوري مقالات و كتابهاي تاليف شده، هدايت دانشجويان دكتري و كارشناسي ارشد، كمك در تدوين استراتژي بلند مدت پژوهشي و آموزش دانشگاه، كمك در اشاعه علم كيهانشناسي در جامعه از طريق سخنراني هاي عمومي از جمله فعاليتها و برنامه هاي علمی آموزشی روزمره دكتر نوذري می باشد.

دکتر نوذری در کمال فروتنی و تواضع خود را پيرومكتب فكري استاد بزرگ دكتر رضا منصوري در زمينه كيهانشناسي مي داند. استاد دكتر رضا منصوري (استاد راهنماي رساله دكتري)،استاد دكتر سيد محمد مهدوي (دانشگاه صنعتي شريف)،استاد دكتر وحيد كريمي پور،استاد دكتر محمد رضا مطلوب و استاد دكتر محمد بلوري زاده از اساتيد مربيان دکتر كوروش نوذري بوده اند و ایشان هموراه از این اساتید بزرگ به عنوان تاثير گذارترين افراد در زندگي علمي خود ياد مي كند.

دكتر كوروش نوذري، استاد فیزیک نظري دانشكده علوم پايه دانشگاه مازندران به همراه دانشجوي كارشناسي‌ارشد خود كاظم كلاگر موفق به ارائه مدل جديدي براي آغاز عالم شده‌اند. در سال ۱۹۸۲ استفن هاوكينگ فيزيكدان مشهور انگليسي به همراه دانشجوي خود جيمز هارتل مدل كيهانشناخت كوانتومي خويش را پايه ريزي كردند. آنها نشان دادند كه عالم از يك منيفلد ريماني با نشانگان اقليدسي در امتداد يك ابرسطح فضاگونه S3 به عالم لورنتزي معمول تونل زني نموده است.

دكترنوذري نشان داد كه اين ابرسطح بايد نورگونه باشد و تانسور انرژي ـ تكانة اين ابرسطح غير صفر است. فرض نورگونه بودن ابرسطح تغيير نشانگان باعث مي‌شود كه تجزيه 2+2 فضازمان بر تجزيه 1+3 رجحان يابد و فرمولبندي انتگرال مسير گرانش كوانتومي دستخوش تغيير گردد. بعلاوه اكنون زمان در امتداد يك مرز نورگونه حادث مي‌شود و لحظة t=0 براي ناظرين مختلف به طور متفاوت آغاز مي‌شود. مهمترين نتيجه اين نظريه جديد داشتن تانسور انرژي ـ تكانة غير صفري براي ابرسطح گذار و نيز نورگونه بودن اين ابرسطح است. بخشي از نتايج اين نظريه در دو ژورنال آمريكايي Journal of Math. Phys. و آلمانيGen.Rel.Grav.  به چاپ رسيده و بخش ديگري از آن براي چاپ به ژورنال Journal. of. Math. Phys آمريكا ارسال گرديده است.

 تولد و زندگی:

 استاد فرزانه، دكتر كوروش نوذري در سال ۱۳۵۰ در استان مازندران، شهرستان سوادكوه(دهستان لفور روستای میرارکلا) بدنيا آمد.وی پس از اخذ ديپلم در مقطع كارشناسي فيزيك دانشگاه شهيد باهنر كرمان پذيرفته شد. پس از اخذ مدرك لیسانس، تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه صنعتي شريف آغاز و موفق به اخذ درجه دكتري فيزيك- گرايش كيهانشناسي از دانشگاه مذكور شد. ایشان پس از اخذ درجه دکتری از دانشگاه صنعتی شریف، در گروه فيزيك دانشگاه مازندران به عنوان عضو هيئت علمي فعاليت خود را آغاز و هم اكنون با رتبه علمي استادی در آن دانشگاه مشغول ارائه خدمت است

 پدر ایشان، اقای تقي نوذري يك كشاورز ساده و ساکن روستای میرارکلا می باشد و مرحومه مادرش هم در زمان حیات با برکت خود، خانه دار و نيز كمك كار همسرش درامر كشاورزي بوده است.

پروفسور نوذری از همان كودكي از استعداد ویژه ای برخوردار بوده  و شور عجيب و فوق العاده اي براي خواندن و نوشتن داشته  است وی عموما شاگرد اول مدرسه و حتي شهرستان بوده است. نكته قابل توجه اين است كه ایشان  دو سال متوالي قبل از سن هفت سالگي به مدرسه مي رفته است و در بين بچه ها رسمي بزرگتر از خودش شاگرد اول مي شد است. وضعیت اقتصادی و اجتماعي خانواده ایشان همانند اغلب خانواده های روستا چندان مساعد نبود به ویژه اینکه خانواده دکتر، پر جمعيت و شغل پدر ایشان نیز كشاورزی بود در عین حال که از خود زمین کشاورزی نداشت و  مجبور بود در مزرعه دیکران، کار کند. از طرفی منطقه لفور  به علت دوري از مناطق شهري و محروميت كم نظير آن ،از نظر امكانات آموزشي و رفاهي در پایین ترین سطح بوده است. اما به فضل پروردگار، پدر و مادر ایشان با آنكه خود فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند همواره  ایشان  را تشويق به تحصیل مي كردند.

پروفسور نوذری تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در همان روستاي ميراركلا  و روستاهاي همجوار گذراند.او براي ادامه تحصيل به شهرستان قائم شهر رفته و دوره متوسطه را در آن شهر سپري كرد. ايشان پس از اخذ ديپلم در مقطع كارشناسي فيزيك دانشگاه شهيد باهنر كرمان پذيرفته شد.پس از اخذ مدرك لیسانس  تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه صنعتي شريف آغاز و تا مقطع دكتري فيزيك پيش رفت و موفق به اخذ دكتري فيزيك گرايش كيهانشناسي شد.

وی از دوران تحصيلش چنين خاطره اي را متذكر مي شود: "تنها خاطرات آن دوران كه در ذهنم نقش بسته اند عبارت اند از: شور عجيب و خارق العاده در خواندن و حل مسئله،فقر و تنگدستي و محروميت از بسيارري از نياز هاي اوليه،پرورش افكاربلند و آرزوهاي بزرگ در ذهن و زندگي با آنها،حس رقابت فوق العاده و البته تمايل فراوان به برتر بودن"

ایشان در كنار فعاليت هاي تحصيلي در امور ورزش و نیز شركت در مجالس و محافل مذهبي و همچنين كار براي امرار معاش نیز فعالیت می نمود. استاد نوذزی می گوید:اینجانب به لفوری بودن خویش افتخار می کنم و با تمام وجود به جای جای آن خطه و مردمانش عشق می ورزم.

پروفسور نوذری متاهل و همسر ایشان،سركار خانم آزيتا فتحي، فارغ التحصیل رشته زبان انگليسي مي باشد. وي داراي دو فرزند به نامهاي آيدا (دانش آموز كلاس چهارم ابتدايي) و آرتا(پنج ساله) است.

 

مشاغل و سمت ها:

۱- معاون اداري و مالي دانشكده علوم پايه در سال ۱۳۷۹مدير امور پژوهشي دانشگاه مازندران در سال ۱۳۸۰.

۲- معاون اداري و مالي دانشگاه مازندران از سال ۱۳۸۱تا سال ۱۳۸۲.

۳- مدير گروه فيزيك دانشگاه مازندران از سال ۱۳۸۳تا سال ۱۳۸۴.

۴- معاون پژوهشكده نانو بيوتكنولوژي دانشگاه مازندران.

۵- رئیس گروه فیزیک دانشگاه مازندران

 

خدمات علمی و پژوهشی؛ 

۱- تهیه. انتشار بیش از ۹۵ عنوان مقاله علمی در سطح بین المللی که تاکنون بیش از چهارصد بار به آنها ارجاع شده است.
۲- استاد راهنمای دانشجویان دکتری و  کارشناسی ارشد.

۳- پژوهشگر برتر استان مازندران در سال ۱۳۸۴.

۴- انتخاب به عنوان پژوهشگر برتر استان مازندران در علوم پایه در سال ۱۳۸۸.
۵- انتخاب به عنوان چهره­ی برتر علمی استان مازندران در سال ۱۳۸۸(در برنامه ی زنده ی صبح انقلاب از شبکه سه سیما از ایشان با حضور استاندار و سایر مسئولین به شایستگی تقدیر شد ه است.)
۶- داوری ۶زورنال علمی بسیار معتبر بین المللی.
۷- عضو برجسته بازنگری کننده ی (
Reviewer) انجمن ریاضی آمریکا.
۸- عضو انجمن بین المللی نسبیت دانان.
۹- عضو انجمن بین المللی اختر فیزیکدانان.
۱۰- ارائه بیش از ۴۰ مقاله در کنفرانسهای بین المللی و ملی در  کشور های آلمان، انگلیس، ایتالیا، کره جنوبی، اسکاتلند، مالزی و ژاپن، با دعوت رسمی از سوی این کشورها.
۱۱- تالیف کتاب نانو فيزيك (علي
بهاري، كوروش نوذري - ناشر: دانشگاه مازندران -  ۱۳۸۷)
۱۲-  تالیف کتاب نظريه نسبيت؛(كوروش نوذري، مهرنوش ميرزائي ناشر
:دانشگاه مازندران - 25 اسفند، ۱۳۸۶)
شاگردان
: دكتر داوود ساداتيان و دكتر حميدمهدي پور و بيش از 35 دانشجوي فارغ التخصیل در مقطع كارشناسي ارشد فيزيك از دانش آموخته گان دكتر كوروش نوذري مي باشند.
جوائز و نشانها
: پژوهشگر برتر دانشگاه مازندران در سال ۱۳۸۳پژوهشگر برتر استان مازندران در سال 1384 استاد نمونه دانشگاه مازندران در سال ۱۳۸۳، پژوهشگر برتر استان مازندران در علوم پایه در سال ۱۳۸۸، چهره­ی برتر علمی استان مازندران در سال ۱۳۸۸.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:44  توسط محمد اصغری  | 

ترانه های سرزمین مادری من - لفور

موسیقی اصیل وسنتی در لفور سوادكوه نیز مانند دیگر نقاط  استان مازندران در گذشته از رونق خوبی برخوردار بوده و اكنون نیز بندرت در گوشه و كنار این منطقه مورد استفاده قرار گرفته اگرچه علاقمندان بسیاری دارد. ساز سنتی و اصلی در موسیقی این ناحیه نوع خاصی از نی یا همان لله وا می باشد و ...كَهو آسِمونِ كِمبه سفارِش                                 هر كِجه يار شُونه نَهيره وارِش        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 12:2  توسط محمد اصغری  | 

مراسم ماه محرم در لفور

             محرم ماه پیروزی خون برشمشیر برعزاداران حسینی تسلیت باد.

           قیامت بی حسین غوغا نـدارد    شفاعت بی حسین معنا ندارد
           حسینی باش تا محشر نگویند     چرا پرونده ات امضا نـــدارد ؟

 

    عالم همه قطره است ودریاست حسین(ع)   خوبان همه بنده اند ومولاست حسین(ع)

     ترسم که شفاعت کند    از قاتل خویــــــش    از بس که کرم دارد و آقا است حسیــن(ع)

 سنتهای مذهبی در لفور آنچنان دیر پایند و قوی و با عظمت برگزار می شوند که گاهی انسان خیال می کند که از سپیده دم تاریخ تا کنون تداوم داشته اند.

 

تصویری قدیمی از ذوالجناح شبیه سازی شده در لفور


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 13:46  توسط محمد اصغری  | 

داستان سد البرز- بزرگترین سد خاکی ایران

اما مسئله مهمتراین سئوال مردم لفور است که  ساخت این سد و بهره برداری از آن صرف نظر از هزينه زياد آن چه از لحاظ زماني و چه اعتباري، چه منفعتي را براي مردم محروم منطقه لفور بویژه مردم روستاهایی که در قبال این این پروژه متضرر و یا بهتر بگویم نابود شدند، به ارمغان مي‌آورد؟ مردم منطقه و همه مسئولین می دانند که اين سد در زمين‌هاي متعلق به مردم 13 روستا  لفور غربی شامل لفورک، چاشتخواران، گشنیان، حاجی کلا، امیرکلا، اسبوکلا، میرارکلا، گالشکلا، نفت چال، بورخانی، کفاک، چاکسرا و دهکلان احداث شده است و مردم آن نيز طي سال‌هاي گذشته به دليل فروش اجباری زمين‌هاي كشاورزي  و حتي مسكوني آن‌ها به قیمت بسیار ناچیز به شهرهاي مجاور مهاجرت اجباری كرده  در حال حاضر بخش عمده‌اي از اين روستا ها خالي از سكنه شده است. 
با تشکر از کوروش
مهاجرت‌هاي اجباري لطمه بسيار زيادي را از نظر جمعيتي و توسعه ای به مردم منطقه و سرمایه اندک آنها وارد كرده است و به طور قطع مي‌توان گفت: سد البرز يكي از عوامل مهم در مهاجرت مردم و خروج سرمايه‌های اندک مردم لفور به شهرهاي ديگربوده است. اهالي این  روستاها اغلب با سرمايه دام‌هاي محلي و اندک درآمد حاصل از کسب و کار بر روی زمين كشاورزي خود امرار معاش مي‌كردند. ولی در حال حاضر آنها را به بهایی اندک اجبارا واگدار نموده وآنهایی که امکان مهاجرت نداشتند با وضع رقت باری در روستا مشغول گذراندن باقی عمرشان هستند. از آن جا ‌كه توسعه هر منطقه ای به اختصاص اعتبار براساس شاخص جمعيتي آن بستگي دارد. مهاجرت ها نيز به واسطه آغاز به كار ساخت سد البرز شروع و شاخص اعتباري را در اين منطقه از شهرستان سوادکوه كاهش داده و تقریبا به صفر رسانده است. ظاهر امر چنین است که انگار هیچ فرد یا نهاد یا سازمانی خود را مکلف به بهبود و توسعه وضعیت روستا های باقیمانده و زندگی مردم ساکن از همه جا رانده  و وامانده در آنها نمی داند. و با نگاه به زندگی و وضعیت روستاها در طی این سالها بطور ملموس مشاهده می شود که هیچ بودجه و اعتباری برای آنها اختصاص داده نمی شود. مردم این منطقه از حداقل امکانات بهداشتی و آموزشی نیز برخوردار نیستند. تعطيلي چند مدرسه قدیمی در روستاهاي لفور به دليل همجواري با سد البرز در سال‌هاي گذشته و عدم تمکن مالی خانواده ها برای ادامه تحصیل فرزندانشان در شهر های همجوار موجب شده است، بسياري از دانش‌آموزان در اين روستاها  بعد از آغاز به كار سد البرز ازتحصيل بازبمانند. بخشی از اين دانش‌آموزان كه در حال تحصيل با این شرايط سخت هستند، بايد كيلومترها راه را با هزينه‌هاي فراوان از روستاي لفور به شهر شيرگاه  یا  بابل و قائم شهر طي كنند. تخريب باغ‌هاي مركبات و به زیر آب رفتن زمين‌هاي كشاروزي، در تنگنا قرارگرفتن مردم، از بین رفتن مراتع، از دست دادن امنیت و آسایش اندکی که در  گذشته داشتند. حداقل تبعات ناشی از احداث سد برای مردم این منطقه بوده است.ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:17  توسط محمد اصغری  | 

تقویم تاریخ لفور

1500 پیش از میلاد؛ 
 گورستان لفورک و تپه چاشت خوران از دوره عصر آهن و در حدود 1500 سال قبل از میلاد بنا نهاده شده اند.عصر آهن در دانش باستانشناسی دوره‌ای است که در آن بشر به گستردگی از آهن در جایگاه ماده‌ای برای ساخت ابزار و جنگ‌افزار سود برد. به جز این جامعه‌های کهن تغییرهایی در زمینه کشاورزی،باورها و شیوه‌های هنری نسبت به گذشته یافت. (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:1  توسط محمد اصغری  | 

لفور

لفور نام يکي از دهستانهاي بخش سوادکوه  است. اين دهستان در قسمت جنوب باختري شيرگاه و علياي دهستان بابل کنار واقع و منطقه اي است کوهستاني،جنگلــــي و  داراي هواي مرطوب و معتدل. آب آن از سه رودخانه اصلی گزو، کرسنگ رود و چاخنی  حاصل ميشود. محصول عمده اين دهستان برنج و لبنيات. شغل ساکنين اهالي اين دهستان زراعت و گله داري است. تابستان گله داران حدود ييلاقات و لوپي ميروند. اين دهستان از ۲۱ آبادي تشکيل شده و جمعيت آن در حدود 8 هزار نفر و قراي مهم آن به شرح ذيل است: نفتچال، بورخاني، گالشکلا، دهکلان و عالمکلاو.. (فرهنگ دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)

لفورک دهي از دهستان لفوربخش مرکزي شهرستان شاهي واقع در 16هزارگزي جنوب باختري شيرگاه. کوهستاني، جنگلي، معتدل، مرطوب و مارلايائي و داراي 600 تن سکنه. آب آن ازرودخانه ازر. محصول آنجا برنج و لبنيات. شغل اهالي زراعت و گله داري صنايع دستي زنان شال و کرباس بافي و راه آن مالرو است. در تابستان گله داران به ييلاق سربن و لرزنه ميروند. (فرهنگ دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)


 بلوک لفور:طبق تقسیمات قدیم، دهستان لفور از سه بخش آذر رودبار، رون و  پرو تشکیل می شده است. منطقه آذر رود با ر شامل روستا های دهکلان، بورخانی، نفت چال، کفاک، چاکسرا و لرگچال بوده است.منطقه رون شامل روستاهای  پاشاکلا، میرارکلا، گالشکلا، اسبوکلا، گشنیان، چاشتخوران، حاجیکلا و لفورک بوده است.منطقه پرو شامل روستا های منسر، شازقلت، مرزیدره، عالمکلا، تمر، رئیسکلا، کالیکلا و شاکلا بوده است.کل این منطقه تحت حاکمیت یک نفر تحت عنوان سربلوک  اداره می شده است. خلیلی(آلاشتی ساکن نفت چال)، داودی (رئیس کلا) و آقابرار ؟  آخرین سربلوک های این منطقه بودند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:23  توسط محمد اصغری  | 

تمر(TAMAR)یکی از روستاهای محروم منطقه لفور / تصویر بی نظیر

     روستای کوچک و بسیار زیبای تمردر قلب جنگل های لفور در مسیر جاده شارقلت به رئیس کلا(بعد  از روستای عالمکلا)  واقع شده است. عبور رودخانه، مجاورت جنگل، شالیزار های حاشیه روستا چشم اندازی بی بدیل را در این گوشه از سرزمین لفور  ایجاد کرده است. جاذبه های طبیعی که در وصف نیایند بلکه دیدنی اند. اهالی این دیار و  آنهایی که به آنجا سفر کردند این جملات را بهتر می فهمند. رودخانه بابلک  در حاشیه این روستا  چشم اندازی بسیار زیبایی را در کنار شالیزارهای اطراف آن بوجود آورده است. رودخانه جوان و خروشان بابلک با صدای دلفریب و گوشنوازش، بعد از عبور از مجاورت  این روستا در پایین دست روستای دهکلان به بابلرود می پیوندد.

     تمر مردمی مهمان نواز و صمیمی را در خود جای داده است. شغل مردم روستا کشاورزی و دامداری است. عدم وجود حداقل تسهیلات رفاهی و معیشتی در روستاهای لفور بویژه در این روستا که حتی یک پل برای عبورمردم آن از رودخانه وجود ندارد، بسیار آزار دهنده است. مردمی که صددرصد به خودشان متکی اند. و بی گمان هیچ مسئولی برای رفاه آنها فکر و اندیشه ای را پیاده نکرده است. توفیقی حاصل شد تا  در ایام نوروز  این روستا را از نزدیک ببینم(نوروز ۸۶). درحاشیه روستا تاسیسات گارگاهی یک  شرکت  که تونل انتقال آب رودخانه بابلک را در دست احداث  داشت به چشم می خورد.شرکت برای استفاده کارگاهی پل موقتی احداث کرده بود. در زمان ایجاد این پل موقت مردم نگران بودند که  مسئولین محلی با دیدن آن پل موقت از فکر ایجاد یک پل دائمی برای عبور و مرور مردم این روستا، صرف نظر کنند. چون با پیگیری مردم مقدماتی برای احداث یک پل دائمی از روی رودخانه بابلک فراهم شده  بود.  امیدوارم در زمان نوشتن این مطالب، کار احداث آن پل کوچک تمام شده باشد و مردم حداقل درفصل سیلاب نگران عبور خود و احشامشان از روی رودخانه نباشند.

    آنچه مسلم است محرومیت مخوف منطقه لفور در پشت صحنه زیبایی های طبیعت آن نا پیداست. متاسفانه هر بیننده مسئولی ( مخصوصا اگر از مناطق کویری کشور آمده  باشد) مسحور این زیبایی شده و معمولا در هنگام بازدید از این منطقه به تنها چیزی که فکر نمی کند آبادانی این سرزمین است.  این نکته  رمز محرومیت منطقه لفور است  و گویی هنوز زمان رمز گشایی آن فرا نرسیده است. سئوال ما این است که: برای لفور عزیز چه کسانی  تصمیم می گیرند؟

 یادداشتی از دوست عزیز اقای محمودی در ذیل مطلب معرفی روستای تمر درج شده است که بیان آن شاید ذهن کنجکاو خوانندگان را به کنکاش بیشتر در مورد این روستا وادارد. آن یادداشت به این مضمون است.

کاش این دوست ما که درمورد تمر مطلب نوشت یادی از قدمت و تاریخچه تمر می کرد و رنجهای مردم روستا تمر از دوران نصراله خان و فرزندانش دیدند را هم می نوشت که چه ها برسر این مردم آورند و فرزندان تمری بدانند که پدران و مادران شان چه سختی ها را تحمل کردند؟!

 

تصویر بی نظیر چشم اندازی زیبا از روستای کالیکلای لفور

(با تشکر از تذکر آقای محرابی)

 
یک تام به نزدناتمامآمده است      یک پخته بهمراهی خام آمده است

 

تا بشکفد این سـرود لکنت بارم   تصویر به یاری کــــــلام آمده است

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 21:24  توسط محمد اصغری  | 

خصلت های پاک و ناب لفوری ها

خصلتهاي موجود در جامعه نيمه قبيله اي و عشيره اي لفور در هر نقطه اي كه باشد بر معيارهاي خاص خود استوار است، شرايط زيست محيطي در كنار عوامل ديگر كه بر اثر گذشت زمان رنگ و معيار و ارزش به خود گرفته است و فرهنگي را بوجود آورده است كه مردم تحت تاثیرآن تا روزگاری به هيچ عنوان حاضر نبودند ازآن دست بر دارند و هنوز فراوان افردی اند که به این اصول و ارزش ها پایبندند. هر چند كه بعضي از اين خصلتها ممکن است امروز از ديدگاه مردمان بی ریشه ارزش و اعتبار نداشته باشد ولی در گذشته نه چندان دور اصرار اين قوم بر حفظ ويژگي‌هايش او را از ديگر اقوام متمايز ساخته است. ازجمله این خصلت ها عبارتند از:

1-مردم لفور مردمي قانع با عزّت نفس  و مناعت طبع  بالا

2-اشتياق و همت زائدالوصف لفوری ها به کسب علم و دانش.

3-مهمان دوستي و مهمان نوازی

4ـ همياري و تعاون گروهي

  (ادامه دارد)

برای خواندن بقیه مطالب  ستون ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:20  توسط محمد اصغری  | 

لفور زیبا

قابل توجه دبیران و دانش آموزان سالهای تحصیلی 1359ـ1360 و 1360ـ 1361مدارس راهنمایی تحصیلی خیام (شهید اندرزگو) چاشتخوران لفور
 استاد محترم جناب اقای جلال مظهری ملکشاه که هم اکنون در آلمان هستند در یکی از کامنت ها پیامی را درج نمودند. با سپاس از اظهار لطف و محبت ایشان،  عین پیام و آدرس الکترونیکی جهت اطلاع دوستان در ذیل درج شده است. (با آرزوی موفقیت و سلامتی برای ایشان)
 
 سلام دوستان: 
خسته نباشین. با خواندن این سایت جامع و زیبا در باره لفور زیبا بی اختیار یاد سالهای دور گذشته افتادم، سالهای تحصیلی 1359ـ1360 و 1360ـ 1361 که در مدارس راهنمایی تحصیلی خیام (شهید اندرزگو) چاشتخوران لفور به عنوان دبیر زبان انگلیسی تدریس می کردم. یادش بخیر اون سالها و یاد همکاران و دانش آموزانم. اکنون که 16 سال است که در خارج از کشور و درآلمان زندگی میکنم میخواهم یاد و خاطره همه آنها و نیز لفور زیبا را گرامی بدارم. چقدر خوب بود که میتونستم با تعدادی از اونها تماس می گرفتم و اینکه الان چه می کنند. شاد و پیروز باشین. 
 mazhari@web.de

یاد بچه های مدرسه روستای گشنیان و معلم نوذری درس ریاضی بخیر و یاد بچه های هم محلی اقا جلیل شریف وموسی یوسف ومحمد جمشید وصادق و مهربان مسعود و ایوب وبچه های دیگر، همجنین یاد  رود خانه زیبای حاجیکلا لفور بخیر، دوست تان داریم بجه ها، در زندگیتان موفق باشید.

یاداشتی مرتبط:
جناب اقای جلال مظهری ملکشاه دبیر محترم سال های مدارس راهنمایی تحصیلی خیّام ( شهید اندرزگو) چاشتخوران لفور و شهید مرادی نفتچال لفور بسیار علاقمند بود در باره دوست عزیزمان جناب اقای علیرضا کجوری که یکی از همکاران سابق ایشان  در مدارس لفور بوده است اطلاع داشته باشد و یا باایشان به نحوی ارتباط برقرار نماید.چنانچه کسی از دوستان به ایشان دسترسی دارد. لطف کرده کامنت بگذارد. یا به آدرس ایشان. mazhari@web.de  مکاتبه نماید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 18:28  توسط محمد اصغری  | 

برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور - لفور شرقی

برای مطالعه کامل متن ادامه مطلب را گلیک نمایید.

جهت دسترسی به منطقه لفور با استفاده از خودرو از سال 1340 اقدام به ايجاد جاده شده بود ولي بدلیل بی کفایتی پیمانکاران و حیف و میل بودجه مربوطه، کار احداث یک جاده خاکی به طول تقریبی 15 کیلومترعملا تا سال 1359 (یعنی قریب به 19 سال) طول کشید. بنابراین تا سال  1359 دهستان لفور، جاده درست و حسابی نداشت. جاده خاكي شيرگاه به قرآن تالار  و از آنجا بصورت یک راه مالرو به  "دئوتک" ختم می شده است..از آن سال اتوبوس های از رده خارج مسافران را از شیرگاه به " شارقلت" جا به جا می کرد و گاهی هم بین راه خراب می شد! آن هنگام لفور از محروم ترین نقاط مازندران بود. اما در نهایت اصالت و زیبای بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:40  توسط محمد اصغری  | 

روز 26 ايدماه( عيدماه).

 

 روز 26 ايدماه( عيدماه). روزي كه براساس يك سنت ديرينه مردم از دو سوي، ( يك سوي از بندپي و سوي ديگر از آلاشت) به امام زاده‌حسن (ع) رفته و دريك تجمع سياحتي و زيارتي شركت مي كنند. در اين روز حاضرين در اطراف امام زاده به دو گروه (بندپي و آلاشتي) در مقابل هم گرد آمده و مسابقه كشتي سنتي محلي را برگزار مي كنند.آرايش اين دوگروه در مقابل هم بسيار محترمانه و ديدني و لذت بخش است .

   بااينكه براي قهرمانان كشتي هيچ جايزه‌اي در نظر گرفته نمي‌شود اما كشتي گيران عزيز با جديت و تعصب خاصي به رقابت و مبارزه‌ ورزشي كه توام بامنش پهلواني نيز همراه است مي پردازند. جمعيت نيز با احساسات خوبي كشتي گير مورد علاقه خودش را تشويق مي نمايند و مسابقه نيز بر اساس تعداد كشتي گيران داوطلب و حاضر در ميدان ( مثلاً 5 تا آلاشتي و 5 تا بندپي) انجام ميشود و سرانجام هر سمتي كه تعداد برنده‌ها بيشتر باشد به عنوان پيروز و قهرمان سال معرفي ميشود و پايان كشتي يعني پايان مراسم روز 26 امام زاده‌حسن (ع) ، وهمه حاضرين در مراسم به سمت روستای يیلاقی یا دیار خودشان باز می گردند. در قديم بيشتر مردم با اسب به آنجا ميرفتند ولي حالا وسيله ها متنوع وكمتر با اسب به آنجا ميروند. نا گفته نماند در اين روز دست فروشها نيز از فرصت بدست آمده خوب استفاده مي كنند.(مطلب از دوست عزیز- لاکومی    بدون دخل و تصرف)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 22:57  توسط محمد اصغری  | 

شوپه/شالیزار

شوپه یا  شب پایی یا به عبارتی نگهبانی از محصول مزرعه بهنگام  شب که برای  حفاظت از محصول در مقابل خطر حمله خوک و گراز انجام می شده است. شوپه گر شب را در بالای نپار با سروصدای بسیار و های و هوی گاه و بیگاه خود به صبح می رساند. سرو صدای آدمها باهم متفاوت بود. آنها حتی ازسرو صدای یکدیگر در دل شب همدیگر را می شناختند. شوپه گر برای ایجاد سرو صدا جهت جلوگیری ورود  خوکها به مزرعه از هر وسیله ای که می توانست استفاده می کرد. ازجمله وسایل مورد استفاده برای شوپه پیتهای حلبی  بود. شوپه گران برای فراری دادن خوکها دم غروب  به پیتهای حلبی  می کوبیدند و با آن صدایی طبل در می آوردند. با آن خوکها را فراری می دادند. صدای  کوبیدن افراد با هم فرق می کرد. درهنگامه غروب  و زمانی که قرص خورشید خونرنگ به آرامی در انتهای افق محو می شد. دهها پیت حلبی در دشت به صدا در می آمد. انگار شوپه گران به اجرای مراسم آیینی خاصی مشغولند. این سروصدا ها  از دلها لبریز از شادی  و آرامش خبر می داد. آنها می دانستند در تاریکی که دقایقی دیگر فرا می رسد تنها نیستند

 

برای دیدن چند تصویر زیبا ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:49  توسط محمد اصغری  | 

مقام والای معلم (مطلب از دوستان عزیز - لفوری و نفت چالی)

مي توان در سايه آموخــــــــــــــــن   گنج عشق جاودان اندوختن

.( تقدیم به همه معلمین عزیز بویزه معلمین روستاهای  محروم لفور - مطلب از دوست عزیزنفت‌چالي- متن کامل را در ادامه بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 14:16  توسط محمد اصغری  | 

قراری شغل مردان خانواده های فقیر در روزگار سیاه نداری

مردان خانواده هایی که از خودشان زمینی برای کشت و زرع نداشتد و یا حرفه ای خاصی هم  بلد نبودند، به قرار می رفتند. گاهی هم  افراد خانواده پرجمعیت نانخوراهای اضافی خودرا به قرار می فرستادند. بعضی از  خانواده ها از سر اجبار و فقر دختر یا پسر خود را به نوکری یا کلفتی به خانه ارباب یا پولدارها می فرستادند. بعضی از خانواده های فقیر فرزندان پسر خود را از زمان خردسالی به قرار می فرستادند. گالش ها از این بچه ها برای نگهداری از گوساله ها استفاده می کردند. به مودکان خردسال در گاوبنه گوک پی  می گفتند.
چند نوع  قراری مرسوم بود. که بد ترین نوع آن پوستمزدی قرار(کار کردن در قبال خورد و خوراک روزانه) بود. پوستمزدی قرار یعنی فرد در قبال همه کارهای که از صبح تا غروب انجام می داد تنها سه وعده غذای بخور و نمیر دریافت می کرد. در آن سالهای سیاه نداری تازه همین  هم غنیمت بود و ارباب ها با هزار منت جوانان خانواده های فقیر را برای پوست مزدی قبول می کردند. نوع دیگر قراری با اندکی دستمزد همراه بود. گاهی هم علاوه بر دریافت غذای بخور و نمیر و اندکی دستمزد، لباس کهنه های بچه های ارباب را هم دریافت می نمودند.

 
قراری نوعی بردگی بود وشخص قراری در واقع برده به حساب می آمد لذا باید هرنوع رنج و زحمت و تحقیری را تحمل می کرد. گاهی اتفاق می افتاد که جوان قراری به خاطر سختکوشی و صداقتش دل ارباب را بدست می آورد و یا زرنگی و چالاکی خود دختر ارباب را شیفته خود می ساخت و به این طریق داماد ارباب می شد. اما دامادقراری هیچ وقت قرب و منزلت فرزندان ارباب را نداشت.  آب آوردن، شکستن هیزم، دوشیدن گاو ها، گله بانی، چوپانی، کار در مزرعه در فصل کاشت و برداشت و حتی انجام کارهای خانه  از جمله وظایف یک فرد قراری بود.
خوشبختانه قراری از نوع پوست مزدی امروزه بکلی از بین رفته است ولی متاسفانه نوع قراری با اندکی دستمزد گویی در بعضی از مناطق  در حد انگشت شمار هنوز رایج است.

شخم زدن با ازال ( گاو آهن )

ورز و کلو و شخم زدن زمین و آماده کردن زمین شالیزاری برای نشای برنج کار دشواری بود.مردان پس ازخواندن فریضه صبح بهمراه جفت های ورزا و افرادی از اعضای خانواده خود راهی زمین شالیزاری می شدند. ازّال ( گاو آهن ) به گاو بسته می شد و صدای های و هوی مرد کشاورز از اول صبح تا غروب افتاب ادامه داشت. تا عصر زمین شخم می شد و غروب ها که اهل کار به خانه بر می گشتند، در واقعی جسدی بیش نبودند و  فرقی با مرده متحرک نداشتند. روز ها و روزها سپری می شد تا  زمین یکسره شخم می شد وسپس کلو(کلوخ شکنی)و آماده کردن تیمجار و بذر پاشی در تیمجار وتیم کندن و نشا کردن.مردم گاوها یشان را صبح زود ازطویله هایشان بیرون و آنها را به سمت بیشه و مراتع اطراف روستا راهی می کردند.گاوها هم هر روز غروب خودشان سیر و سرحال بر می گشتند. بسیاری از گاوها با دیدن کلک باز سر راهشان یا در مسیرهای مزارع که توسط کشاورزان بی مبالات باز مانده بود بجای چریدن در بیشه راهی زمینهای کشاورزی مردم می شدند..برای کشاورزان بسیار دردناک بود  زمانی که خوشه های سرسبز مزارع آنها توسط گاو و اسب و خورده می شد. واقعا غیر قابل جبران بود. 

 

یادداشت ها هم ولایتی ها -  ادامه مطلب را کلیک نمایید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:8  توسط محمد اصغری  | 

ماه مبارک رمضان در لفور

ماه رمضان در لفور به مفهوم واقعی ماه ضيافت الله بود و همه با شادی و خوشحالی از آن استقبال می کردند. از اواسط ماه شعبان مردم منتظر ماه مبارك رمضان بودند. گويا  همگي ضيافتي را وعده داشتند.رمضان رنگ و بو و شور و نشاط خاص خود را داشت.گويا  همگي ضيافتي را وعده داشتند.  لحظه زیبای  اذان و مناجات سحری یا همان سحر خونی سفره هاي مهرباني مردمي مهربان و صميمي وصف ناپذیر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 14:36  توسط محمد اصغری  | 

مطالب قدیمی‌تر