واژه های ویژه
واژه هایی که در زندگی روزمره مردم لفور کاربرد فراوانی داشتند و در محاوره روزانه آنها به دفعات مورد استفاده قرار می گرفتند ولی متاسفانه امروزه با تغییر شیوه زندگی مردم، بخشی از آنها به فراموشی سپرده شدند و شاید خیلی از لفوری های امروزی معنی برخی از واژه ها را نمی دانند.
توضیح: واژه ها سورت شدند. و پیشنهادات اصلاحی دوستان (ضمن تشکر از آنها) با رنگ سبز مشخص شدند.
اَپِرتِّس: آشغال،ضایعات
اخشوب: قارچ جنگلي زردرنگ
اِرِب،شرپ: كج و ماوج،کج و کوله
اَش/عش:خرس
اِشكسّه: سر شاخه هاي درخت كه در يك جا جمع شده اند.
اَفتو: ظرف مسي بزرگ
افتو بوك: آفتابه كوچك
افتوبه:آفتابه
الب: رعد و برق
اَلب بَيّه: تيز شد.
ارسکین: آرنج
الّوك: گر گرفتن آتش
اِنّا:اندازه
اوپری: سیلاب / طغیان آب رودخانه
اون دس: آن طرف تپه يا كوه يا رودخانه
بايّه:کاسه
بِِپِلاس: پوسیده
بَروشته:کتک زده
بفره: مژه چشم
بوسّه: پاره شد
بيز بَزو: اخم كردن
پاپِّلی: پروانه
پتو:اس داغ
پَخوك بَزو: مريض شدن
پِرقال: پایه چوبی
پَرَن: پرچیم
پِس پِليك: كوچك
پَشم شِلوار: شلواري پشمي از پشم گوسفند يا بز
پِِگس:پس گردن
پلک بَزه:فاسد شده،کپک زده
پوس تخت: پوست گوساله يا گوسفند
پوس كلا: پوست و چرم بره به عنوان كلاه
تَبّز:کوتوله
تِتي:غنچه
تِلار: بنایی چوبی گاوبنه درجنگل برای استقرارگالش
تَنخوا: قيمت
توركاك: نوعي كيسه نخي بسيار كوچك
تير دار:درخت توت
تیساپه:پا برهنه
جرجري،اوجرجری: آبشار
جَره: آشغال
جِزماق: سوختن شدید و جمع شدن
جِق و پِلوش: فشار دادن
جِل: پارچه
جَلد، جَلد: تند تند رفتن
جَنِس: نا جنس و ناسازگار، بد
جونّکا سَره: دو تا گاو نر با هم جنگیدن
چادرشب: چادر شب
چَِچی كَل: چوبي كه سر آن آتش است
چَفِر، چپر: نردبان چوبي كه در بالا رفتن درخت به كار ميرود
چِک: زغال سرخ
چَل: قرقره چوبی، دستگاه ریسندگی
چیلکا:چوب های خشک ریز و نازک (هیزم)
چِماز: سرخس
حو بکشیه: عفونت کرد
خَرِ پنو: نوعي پرنده کوچک
خَره،کوت: انباشته چوب و هیزم
خوچِك: چرت زدن،خواب کوتاه
خي: خوك
خيك: پوست گوسفند كه در آن پنير مي ريزند.
داربن:پای درخت
در كنّا:چارچوب پایین در
دِرد:له شدن
دَرزِن:سوزن لباس دوزی
دِرِشت:بزرگ، رسیده
درون: با فتحه و به معنی بالکن / تراس
دَسِّك،دسک چو:چوب یا طناب كه به آن لباس آويزان مي كنند.
دَسمره:دختر خانه که به مادر در کار خانه کمک می کند.
دسّير: پارچه اي كه با آن ديگ داغ را برمي دارند.
دَكِش:عوض کردن
دَگَرِسّه:برگشت
دل سروشته:دل گرفته
زک زک:قطره قطره(کاربرد در واحد اندازه گیری برای دبی آب)
زِمِر هِدا:عصبانی شد، اخم کرد
سَسلیک:جرقه
سِلكا،زلکا،نو:کانال چوبي براي انتقال ياتغييرمسير آب
سم(سوم) بنما: وانمود کرد
سیمِکا بَزو:فاسد شد، کپک زد
شاب زدن:قدم زدن
شارِب:سبیل
شال: روباه
شِل تاشي:تراشيدن جنگل
فِرام: گاوخشكيده، گاوي كه شير نمي دهد
فِل،کلن: خاکستر
في یه: پاروي چوبي
قراقول : نگهبان
قِرميشه: صداي خرس و پلنگ
قَلد : محلی برای عبوربين دو تا ملك
کاتی:پلکان چوبی برای دسترسی به پشت بام خانه
کِرچّال: دستگاه بافندگی
کِرماری (طَبله) :پرورش کرم ابریشم
کِلِه:چاله آتش
كاریشّا:پرتلاش و زحمت کش(صفتی برای دختران خانه)
كَتره:فحش، ناسزا
كَتو، کتوه: قلوه سنگ بزرگ
كَتول: گاو شيرده خانگی
كِرِس: بخشی از تلار برای نگهداری گوساله ها در جنگل
كِشت: طناب کوتاه پشمی
كِفِر: بوته
كِلا: كوزه گلي بسيار كوچك
كِلواله: بار همراه كه بر دوش مي گيرند
كيس كاك: كيسه كوچك
گالش: نگهبان گاو در جنگل
گَلن:علف هرز
گِنِّه بَیِّه: گلوله شده
گوآل: گونی ضخیم و محکم كه از پشم بز بافته می شود.
گوخسه: فضای سرباز محوطه (حیاط) گاوبنه یا همان تلار را میگوییم که گاوها در آن جمع می شوند و ...
گوگ تلار: محلی از تلار برای نگهداری گوساله ها
گوگپا:چراگاهي کوچک جهت نگهداری جداگانه آنها گوساله ها
لاک و لیک:لاک و دبه
لِمِّر:پایین
لَمه:نمد
لَمه تك:نمد کوچک
لو بورده:بالا رفت
لور : در زبان ما آن چیزی که با جوشاندن آب پنیر حاصل میشود و ظاهرا شبیه به پنیر ولی طعمی متفاوت با پنیر دارد.
ماجِمي،هماجمی: پياده رفتن
ماس (ماز):زنبور عسل، زنبور وحشی
ماسره:ماسوره،قرقره
مَخوک،مخو:حشره
مِدار نَكِنّه:عمر نمی کند
مَشبه:ظرف مسی آب متوسط
مِفتِلا:زخمی
مَقِرِك:کوزه بسیار کوچک
مقه روک:کوچک
مَكو: قرقره چوبي كه نخ دور آن مي پيچند
مَلهَم:پماد
ناترینگ: ضربهی كوچك با پشت ناخن،تلنگور
ناخون هو بَکشیه: ناخون زيرش عفونت کرد
ناسور:بی حس
ناگِموني:نگهانی، بی خبر
نِباتي:روغن نباتی
نُتکه:قرقره نخ
وِراز:خوک
وِرزا: گاو نر بزرگ
هِپراج،هپراشت: آويزان كنم
هِرآيته: آويزان شدن
هِكِش: بلند كن، بکش
هورد بَكِشيه: سركشيدن و يكدفعه خوردن
هِوريه: بریده شدن
