تبليغاتX
لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

همه جای ایران سرای من است - سایت اختصاصی معرفی منطقه محروم و مردم مظلوم لفور -مدیرسایت مهندس اصغری

قراری شغل مردان خانواده های فقیر در روزگار سیاه نداری

مردان خانواده هایی که از خودشان زمینی برای کشت و زرع نداشتد و یا حرفه ای خاصی هم  بلد نبودند، به قرار می رفتند. گاهی هم  افراد خانواده پرجمعیت نانخوراهای اضافی خودرا به قرار می فرستادند. بعضی از  خانواده ها از سر اجبار و فقر دختر یا پسر خود را به نوکری یا کلفتی به خانه ارباب یا پولدارها می فرستادند. بعضی از خانواده های فقیر فرزندان پسر خود را از زمان خردسالی به قرار می فرستادند. گالش ها از این بچه ها برای نگهداری از گوساله ها استفاده می کردند. به مودکان خردسال در گاوبنه گوک پی  می گفتند.
چند نوع  قراری مرسوم بود. که بد ترین نوع آن پوستمزدی قرار(کار کردن در قبال خورد و خوراک روزانه) بود. پوستمزدی قرار یعنی فرد در قبال همه کارهای که از صبح تا غروب انجام می داد تنها سه وعده غذای بخور و نمیر دریافت می کرد. در آن سالهای سیاه نداری تازه همین  هم غنیمت بود و ارباب ها با هزار منت جوانان خانواده های فقیر را برای پوست مزدی قبول می کردند. نوع دیگر قراری با اندکی دستمزد همراه بود. گاهی هم علاوه بر دریافت غذای بخور و نمیر و اندکی دستمزد، لباس کهنه های بچه های ارباب را هم دریافت می نمودند.
 
قراری نوعی بردگی بود وشخص قراری در واقع برده به حساب می آمد لذا باید هرنوع رنج و زحمت و تحقیری را تحمل می کرد. گاهی اتفاق می افتاد که جوان قراری به خاطر سختکوشی و صداقتش دل ارباب را بدست می آورد و یا زرنگی و چالاکی خود دختر ارباب را شیفته خود می ساخت و به این طریق داماد ارباب می شد. اما دامادقراری هیچ وقت قرب و منزلت فرزندان ارباب را نداشت.  آب آوردن، شکستن هیزم، دوشیدن گاو ها، گله بانی، چوپانی، کار در مزرعه در فصل کاشت و برداشت و حتی انجام کارهای خانه  از جمله وظایف یک فرد قراری بود.
خوشبختانه قراری از نوع پوست مزدی امروزه بکلی از بین رفته است ولی متاسفانه نوع قراری با اندکی دستمزد گویی در بعضی از مناطق  در حد انگشت شمار هنوز رایج است.

شخم زدن با ازّال ( گاو آهن )

ورز و کلو و شخم زدن زمین و آماده کردن زمین شالیزاری برای نشای برنج کار دشواری بود.مردان پس از خواندن فریضه صبح  بهمراه جفت های ورزا و افرادی از اعضای خانواده خود راهی زمین شالیزاری می شدند. ازّال ( گاو آهن ) به گاو بسته می شد و صدای های و هوی مرد کشاورز از اول صبح تا غروب افتاب ادامه داشت. تا عصر زمین شخم می شد و غروب ها که اهل کار به خانه بر می گشتند، در واقعی جسدی بیش نبودند و  فرقی با مرده متحرک نداشتند. روز ها و روزها سپری می شد تا  زمین یکسره شخم می شد وسپس کلو(کلوخ شکنی)و آماده کردن تیمجار و بذر پاشی در تیمجار وتیم کندن و نشا کردن.مردم گاوها یشان را صبح زود ازطویله هایشان بیرون و آنها را به سمت بیشه و مراتع اطراف روستا راهی می کردند.گاوها هم هر روز غروب خودشان سیر و سرحال بر می گشتند. بسیاری از گاوها با دیدن کلک باز سر راهشان یا در مسیرهای مزارع که توسط کشاورزان بی مبالات باز مانده بود بجای چریدن در بیشه راهی زمینهای کشاورزی مردم می شدند..برای کشاورزان بسیار دردناک بود  زمانی که خوشه های سرسبز مزارع آنها توسط گاو و اسب و خورده می شد. واقعا غیر قابل جبران بود. 

 یادداشت ها هم ولایتی ها -  ادامه مطلب را کلیک نمایید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 15:8  توسط محمد اصغری  |