لالایی نخستین زمزمه های اشعار عاطفی و آهنگ مادرانه ای است که نشان از پیمان بین مادر و کودک است و این پیمان همزمان با دمیدن روح در جسم کودک، بین مادر و فرزند بسته می شود. رشته های این پیمان نامریی است ولی با الهام از منبع لایزال عشق حامل پیام هایی است که بر لب های مادر جاری و تا گوش جان کودک می پوید و تأثیر رؤیایی آن امنیت و ارامشی است که کودک با تمام وجودش آن را احساس می کند. تاب های گاهواره کودک خاستگاه اصلی این مرکز انرژی تمام نشدنی از قدرت لایزال الهی است. امید به زندگی سرشار از لطف و عنایت الهی وآرزوهای مادرانه که از عمق جان مادر برمی خیزد تمام هستی و کائنات را برای به مقصد رسیدن کوذک در این جهان هستی به استخدام خود در می آورد.لالایی ها ادبیات شفاهی فرهنگ ها و سرزمین ها هستند گویی از آسمان به هر مادری(با هر سطح سواد، با هررنگ پوست، با هر زبان و اعم از خوش آواز و بد صدا و...) آنگاه که کنار گاهواره فرزندش می نشیند به او الهام می شود. بدون اینکه مادر از شعر وشاعری سر در بیاورد. گوِیی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به او حکم می کند که گوشه ای از ذهن و زنگی خوذ را باید به این امر مقدس اختصاص ذهد.
تجربه نشان می دهد که کودکان با اینکه با لالایی بزرگ می شوند، هرگز شعر آن را یاد نمی گیرند و به طور كلی ذهن خود را به فراگیری لالایی معطوف نمی کنند و زمانی هم که به حرف می آیند هرگز لالایی را به عنوان ابزار خیال خود به کار نمی گیرند. حتی دختران کوچک به هنگام خواباندن عروسک خود، برایش لالایی نمی خوانند بلکه بیشتر سعی دارند که روی او را بپوشانند و به او امنیت بدهند. زیرا در هنگام بازی بیشتر می خواهند عروسک را در یابند، نه اینکه او را بخوابانند. اما اگر همین دخترکان بخواهند خواهر یا برادر کوچک تر خود را بخوابانند- بر اساس داشتن روان اسطوره ای مادرانه - حتما برایش لالایی می خوانند.
آی لا لای توئه/ شه چراغ سوئه/ چش ره نینه خوئه
لالا شه ورئه / شه عسل پرئه /تو بدم گهرئه
لالا بدم توئه / شه گل خوشبو /تن ره نیره توئه