دمس پی

گالش ها معمولا انچام امور ورسیدگی و چرای گوساله‌های را  كه كمي بزرگتر میبشدند به گوساله‌چراناني كه آنها را «دمس پي» می گفتند، «دمس پي»ها معمولا پسر بچه‌هاي خردسالی بودند که اگر با گالش نسبتی نداشتند، (چون بعضي از بچه‌ها براي ديگران دمس پي‌اي مي كردند و بعضي نيز براي خودشان كه دامدار بودند اينكاره مي‌شدند.) پدر و مادرشان انها را بعنوان قراری به گالش ها می سپردند. «دمس پي»ها معمولا بامزدي بسیارناچیز و با قوت روزانه  کار می کردند. البته در مواقعی «دمس پي»ها پيرمردانی بودند که از عهده همه کار بر نمی آمدند. ضرب المثلی معرف است که می گوید"مختباد كه پير بيه دمس پي بونه" و البته آن هم مسئوليت سختي بود. «دمس پي»ها  در صورت اشتباه تنبیه سختی می شدنبه آنه دمس پي پيكله خس، می گفتند بطوری که جای خواب انها هم در ان خراب شده در کنار گوساله ها کنار آتش بود.

پا منبری

پامنبری نوعی نوحه سرایی است که در وصف شهدای کربلا و سایرائمه معصوم (ع) با لحن وصوت غمگین و معمولا از حفظ (نه از روی نوشته) خوانده می شود. پامنبری خواندن نوعی حرفه در بین مداحان لفور است که معمولا افراد خاصی این کار را انجام می دهند. این افراد معمولا باید اشعار زیادی را از حفظ بدانند تا در موقع مناسبی روضه خاص از آن استفاده کنند. درهنگامی که منبری خطابه خود را به پایان رسانده و شروع به ذکر مصیبت یا همان گریز می کند، پامنبری خوان از جا برمی خیزد و در کنار منبر می ایستد و گریز منبری را قطع کرده و با لحن سوزناک اشعار غم انگیزی را بصورت هماهنگ و مرتبط با موضوع روضه روحانی می خواند. پامنبری خوان ذوق خود را با استفاده از اذهان آماده مخاطبین و انتخاب نوحه مرتبط با روضه منبری بکار می گیرد واز آنجا که اشعار خودرا با حزن واندوه می خواند، مخاطبین خود را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. پامنبری در واقع چاشنی روضه است. درگذشته نه چندان دور در لفور غربی مرحوم ملا حسن کجوری پامنبری خوان ماهری بود و پس از آن می توان از آقای مسعودی و غفوری فر نام برد .

حرفه ها و مشاغل  رایج در لفور

با توسعه جوامع روستایی و شهری و پیدایش علوم تکنولوژی جدید، بسیاری از حرفه ها و مشاغل قدیمی جای خود را به مشاغل امروزی همچون مشاغل فنی،مهندسی، خدمات، پزشکی و...داده اند. مردم لفور در گذشته نه چندان دور دارای مشاغل و حرفه هایی بودند که از طریق آن کسب روزی حلال و معیشت روزمره حود را تأمین می نمودند ویا خدمتی که از دستشان برمی آمد بدون دستمزد و یا توقعی برای دیگران انجام می دادند. به دیگران خدمت . متاسفانه امروزه برخی از این مشاغل بکلی منسوخ شده و یا به فراموشی سپرده شده اند. منطقه لفور از معدود مناطقی است که در آن مشاغل و رفه های مختلف و متنوعی رایج بوده است. واز لحاظ گستردگی وتنوع مشاغل کمتر مناطقی یافت می شود که اینهمه حرفه و مهارت را بتوان در آن یافت. خوشبختانه امروزه برخی از این مشاغل و یا صاحبان انها هنوز وجود دارند و در برخی از مشاخل و حرفه ها کمی تغییر و تحول در آنها ایجاد شده است. ولی آنچه نگران کننده است برخی از مشاعل حتی نامی از آنها نیز باقی نمانده است و اگر در این نوشته ها یاد و خاطره ای از آنها درج و ثبت نشود، بکلی از اذهان مردم و تاریخ و پیشینه این سرزمین محو می شود. نکته جالب در خصوص مشاغل لفور این است که ظرافت های فنی و حرفه ای بعضی از این مشاغل بقدری زیاد بود که فراگیری آنها به ذوق و استعداد خاصی نیاز داشت و کمتر اشخاصی در فراگیری و کسب مهارت در آنها موفق می شدند. جالب تر اینکه برای همیشه گروهی از افراد بودند که در یک حرفه یا شغل ماهر بودند و این بود که همواره رقابت و کیفیت در کار مطرخ بود و همین رقابت بود که باعث افزایش مهارت و کیفیت کار نیز می شد. بطور طبیعی همواره افراد ماهرتر برای انجام کارها مورد مراجعه بیشتر قرار می گرفتند. البته در بین این حرف و مشاغل، مشاغل بسیاری بودند که نیاز به مهارت خاص نداشتند و از دست همگان بر می آمد و مردم معمولا برای انجام آن کارها افرادی را استخدام نمی کردند بلکه خود به انجام آن کارها می پرداختند و شاید از چمله کارهای روزمره تلقی می شد. ام از انجا که باز یکنوع مشغولیت و کسب و کار تلقی میشد بعنوان یک کسب و کار از آن یاد شد.. ذیلا برخی از این مشاغل فهرست شده است با این توضیح که بعضی از آنها با همان نام قدیمی خود فهرست و تشریح شده اند.

مشاغلی چون میر آب ،دلاک،سقا، هیمه کر(هیزم کش)،نعلبند،سرباج، کرزن(کرگیر)، میرشکار،قرق بان، نمدمال، حصیرباف، کارتن، دکان دار، سلمانی،دیک تاش، اذان گو، چاروادار، ملا، نجار، گالش، چپون، مختاباد، خنه سرکر، گوک پی،آهنگر، مسگر، هیمه کر، چوبدار، لوطی،پالاندوز،میرزا،چوخا دور، آشپز، ماما، آسیابان،غسال،چوشی خون، جاچیم باف، چادرشب باف،قرآن خوان، خرک چی، قبرکن،قراری،نشاگر، وجین گر، حلب ساز،(ملا خنه دار)مکتب دار،شوپه گر(دشتبان)نمدمال(لمه سو)،خالبند، چوبدار، دنگکوب،لوطی، خراط،پالاندوز(پالون دوچ)، غسال، دعاخون، دعانویس، چوخادوز،چاوشی خوان،آسیابان(ارسیو بون).کدخدا و ... مع در ادامه می خوانید.

آسیابان(ارسیو بون):

آشپز:

آهنگر:

اذان گو:

پالاندوز:

پالاندوز (پالون دوج):

پیاری گر:

پا منبری خون:پامنبری نوعی نوحه سرایی است که در وصف شهدای کربلا و سایرائمه معصوم (ع) با لحن وصوت غمگین و معمولا از حفظ (نه از روی نوشته) خوانده می شود. پامنبری خواندن نوعی حرفه در بین مداحان لفور است که معمولا افراد خاصی این کار را انجام می دهند. این افراد معمولا باید اشعار زیادی را از حفظ بدانند تا در موقع مناسبی روضه خاص از آن استفاده کنند.

جاجیم باف:

چادرشب باف:

چاروادار:

چاوشی خوان:

چوبدار:

چوبدار

چوپان(چپون):

چوخا دور:

چوخا دوز:

چوشی خون(نوحه حون):

حصیرباف:

حلب ساز:

خالبند:

خراط:

خرک چی:

خنه سرکر:

خیاط:

دعا خون:

دعانویس:

دکان دار:

دکان دار:

دلاک:

دمس پی:گالش ها معمولا انچام امور ورسیدگی و چرای گوساله‌های را كه كمي بزرگتر میبشدند به گوساله‌چراناني كه آنها را «دمس پي» می گفتند، «دمس پي»ها معمولا پسر بچه‌هاي خردسالی بودند که اگر با گالش نسبتی نداشتند، (چون بعضي از بچه‌ها براي ديگران دمس پي‌اي مي كردند و بعضي نيز براي خودشان كه دامدار بودند اينكاره مي‌شدند.) پدر و مادرشان انها را بعنوان قراری به گالش ها می سپردند. «دمس پي»ها معمولا بامزدي بسیارناچیز و در مقوت روزانه کار می کردند. البته در مواقعی «دمس پي»ها پيرمردانی بودند که از عهده همه کار بر نمی آمدند. ضرب المثلی معرف است که می گوید"مختباد كه پير بيه دمس پي بونه" و البته آن هم مسئوليت سختي بود. «دمس پي»ها در صورت اشتباه تنبیه سختی می شدنبه آنه دمس پي پيكله خس، می گفتند بطوری که جای خواب انها هم در ان خراب شده در کنار گوساله ها کنار آتش بود.

دندود نساز:

دندون وج:

دنگ کوب:

دیک تاش:

سحرخون:
سرباج :

سقا(چایی ده):

سلمانی(سر تاش):

شوپه گر(دشتبان):

غسال:

قبرکن:

قراری:

قرآن خوان:

قرق بون:

کارتن:

کرزن/کرگیر):
کرم داری (کرماری):پرورش کرم ابریشم یکی از مشاغل رایج در لفور بود. عمدتا زنان به تنهایی و یا با کمک اعضای خانواده این حرفه را دنبال می کردند. مردم لفور سالیان متمادی حرفه کرم داری که امروزه به شکل دیکری و در خصوص غیر از کرم ابریشم در ایران و جهان رایج است بعنوان یک پیشه انجام می دادند.

گالش:

گوک پی:

لله وا زن:

لوطی:

لوطی:

ماما:

مختاباد:

مسگر:

ملا :

موری گر:زنانی هستند که در هر مجلس عزا، فی البداهه اشعاری در وصف و چگونگی حیات و شکل مرگ عزیز از دست رفته می سرایند . اینها در خواندن اشعارشان با عنوان موری بسیار متبحرند

میرآب:

میرزا:

میرشکار:

(ملا خنه دار)مکتب دار:

نجار:

نشاگر:

نعلبند:

نمدمال:

نمدمال(لمه سو)

وجین گر:

ورز گیر،

هیمه کر:

هیمه کر(هیزم کش):

یاد داشت های مندرج ذیل این پست

یادداشت دوست عزیز ا.ک.
در لفور چون صحبت از ابریشم و کرباس نیست -حرفی ار انفال و بیت المال و حق الناس نیست
گرچه مردم لفور از صنعت و کارخانه و اشتغال به رسم امروزی بدور بودند شاید بعضیها در طول چند دهه غمر از لفور خارج نشده باشند همانجا زاده شدند و همانجا مرده اند اما این مردم کم توقع و پرتلاش و بی آلایش بودند
یکی نخ می تابید دگری آن را کرباس می بافت دگری هم آن را می سایید
در کشاورزی یکی بلودار بود یکی نشاگر دیگری کمل بند و یکی هم مکری درزمستان بعضی به قراری می رفتند بعضیها به کار اندک روزانه با مزد کم قانع
یکی هم با یک ماشه چکمه های مردم را وصله می زد یکی یک قیچی داشت و کار سلمانی می کرد
و خلاصه مهمانیها مهمانیهای امروزی نبود که وقتی مهمهان حاضر می شد نگاهها به یخچال و فریزر و دست پاچه شدن نبود.آنچه حاضر بود قانع بودند و چشم مهمان هم به غیر این نبود. پس اگر لفور شغل نبود کار نبود به کم قناعت داشتند و شاکر بودند
دزدی نبود چپاول و غارت جنگل نبود امروز طرف روز در جنگل کار می کند آلوچه وسیب و انجیر را می خورد شب همان را می برد و بعنوان هیزم باغی خارج می کند
شغلها کاذب نبود نگاهها مثبت بود در آمد برکت داشت

مطالب مرتبط

ته خسته تن بلاره، ته دور بگردم .
چهار فصل سال چهار فصل زندگی در لفور