کتول
مطلب ارسالی از طرف یکی از دوستان
کتول: گاو شيرده خانگی
"کتول" معمولا به يك ياتعداد محدودي از گاو گفته ميشه كه در روستا و در حیاط كنار منزل روستایی نگهداري مي شود و خانواده از شیر و فرآورده های لبنی آن استفاده می کند و کمک بسیار خوبی برای اقتصاد و معیشت خانواده محسوب می می شود و همه افراد خانواده در نگهداری ان کمک می کنند اگر چه دردسرهای نگهداری ان را معمولا همه خانواده ها نمی پذیرند.معمولاً اين تعداد گاوهارا افرادي نگهداري مي كنند كه شغل آنها دامداري نيست. کتول داری به شغل مرد خانواده مربوط نمی شود. شايد كشاورز باشند يا نجار و يا شغل آزاد ديگري داشته باشند.
مردان خسته از تيم تيمجار و يا از جنگل با كوله باري از ولگ يا واش ويا هيزم (هيمه) برگشته، تازه بايد به كتولش برسد. صبحها هم پس از خواندن نماز بايد آنهارا از طويله بيرون كنه ، بدوشدشان و سپس آنهارا راهي صحرا ومراتع نمايد وسپس طويله شان را تميز كند.اينها كارهاي فرعي و روزمره يك مرد ميانسال و يا مسن است.
گرچه به ظاهر اينطور به نظر ميرسد كه مردان ساكن روستاهای لفور شش ماه دوم سال را كه نه كار كاشت دارند ونه كار برداشت، پس بيكارند اما انصافاً اين طور نيست. بنظرم بخشي از كار آقايان در شش ماه دوم كمتر از شش ماه اول سال است.
کتول داري،گرجه درآمدي جز شير و ماست اندك (در حد مصرف خانواده) ندارد ولي كار و زحمت فراوان دارد. بيشتر دل مشغولي مردان در شش ماه دوم كتول داري است. كتول داري شغل اصلي آنها نيست ولي بخشي از كار زندگي آنها هست.
کتول روزها برای چرا راهی مرتع حاشیه روستا می شود و عصرها خودش برای گوساله و یا مختصر غذای عصرانه(چرده /خضیل/ ولگ /واش/ سبوس یا...) به منزل بر می گردد.
گاهی اصطلاح کتول در مورد گوسفند و یا حتی مرع خانگی نیز استفاده می شود ولی اصطلاح اضلی و عام ان در مورد حداقل یک گاو شیرده است که خانواده روستایی در کنار حیاط منزل آن را نگهداری می کند.
مطالب مرتبط:
گالش و تلار (منزل) و فرهنگ منحصر بفرد آن (لفور)
مراسم پنو
/ حدود و ثغور مراتع و مناطق جنگلی لفور
تصاویر-
دامداری اصیل و سنتی در لفور 
یاداشتی کوتاه و جالب از آقای کجوری:
در چاشتخواران که درس می خواندیم دبیری بود مستمر آزاد در به کلاس ما می آمد و از گذشته صحبت می کرد او می گفت قدیم نه سبوس بود نه چنگل مغزه
کتول دم در خانه را صاحب می خواست بدوشد اول صبح نماز را می خواند و بسم الله می گفت گاورا "مار مار" می کرد نازش می کرد همان گاو سبوس نخورده چند کیلو شیرمی داد و به آرامی صاحب از کنارش می رفت می گفت الهی ترا شکر !!!
الان مشتی روزانه چند کیلو سبوس و چنگل مغزه (کنستانتره )میدهد با حالت عصبانی یک مشت محکم به گاو می زند می گوید ماتم بخرد اس هاکن .
گاو نه تنها به ایشان شیر نمی دهد بلکه یک لگد هم می زند و آنچه داده بخاطر این مشت و توهین می ریزد.
خدا را شاکرم به اين نحو توفيق معرفي مردم بزرگ ولی مظلوم و منطقه ای زيبا ولی محروم لفور كه هنوز پس از سالها دست درازي بشر قدر ناشناس به طبيعت بكر و زيباي آن همچنان بهشت مازندران است و همينطور توفيق ارتباط با شما عزيزان و همه آنها كه دوستشان دارم را پيدا كردم.انشاء الله درفرصت های مناسب نسبت به معرفی منطقه بسيار زيبای اين دهستان و روستاهای با صفای آن می پردازم. yashar_sawadkohi@yahoo.com