مي توان در سايه آموخــــــــــــــــن   گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آمـــــــــــــــــــــــوختيم   پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يـــــــــافتيم  از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تـــــــــــــــــو   چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح مـــــــــــــــــا  اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب  و گل است   يک پدرروشنگر جان ودل است
ليک اگر پرسي کدامين برتــــــــرين آنکه دين آموزد و علم يقين
مرحوم شهریار

12 اردیبهشت روز گرامی داشت مقام و منزلت معلم و سالروز شهادت استاد گرانمایه مطهری عزیز می باشد. به همه معلمان عزیز تبریک می گویم و یاد استاد شهیدرا گرامی میدارم .استاد شهید می‌فرمايد: معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بله حتماً همينطور است چون: تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش درآمد.انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.  در اينجا مي‌خواهم يادي از معلم كلاس اول كنم و براي او آرزوي سلامت و موفقيت نمايم . معلم كلاس اول من جناب آقاي امين رزمجو بود وكلاس اول رادردبستان روستاي بورخاني خواندم.(مطلب از دوست عزیزنفت‌چالي ۱۱ اردیبهشت۸۶)

 

روز معلم بر همه فرهنگيان و معلمان با فرهنگمان مبارك باد 

  با چند سال تاخير به مدرسه رفته بودم. درست يادم هست كه دهم مهرماه بود كه به اتفاق عموي مرحومم به سمت مدرسه حركت كرديم . مدير وقت مدرسه ابتدايي بورخاني حاج آقا بهروزيان بود. اگر ايشان نبود امكان داشت بنده را روزانه نام نويسي نكنند. با توجه به آشنايي ايشان به وضع بنده و همه مردم آن‌ديار، اين لطف را در حق بنده كردند و دستور فرمودند كه نام بنده را روزانه بنويسند. قد و قواره بند نسبت به بقيه همكلاسي‌هايم بزرگتر بوده و روزها و ماههاي اول با خجالت و كمرويي به مدرسه مي رفتم و از طرف بعضيها هم زخم زبونهايي ميشنيدم. به هرحال درس را با ذوق و شوق فراوان شروع كردم. به لطف و بركت سواد خواندن قرآن كريم ( چون قبل از اينكه به مدرسه بروم در مكتبخانه آن زمان خواندن قرآن را ياد گرفتم.) از هوش و حافظه نسبتاًخوبي بهره‌مند بودم . يادم هست ديكته اول و دوم را 17 شدم و غلط هاي من در ديكته دوبار نوشتن سه كلمه بود. چون گوينده ديكته آقاي ثاراله درزي بود و وقتي يك كلمه را سه بار تكرار ميكرد من هم عين آن سه بار را مي‌نوشتم.تا اينكه در ديكته سوم با راهنمايي يكي از همكلاسي‌هام ( فكر مي كنم جناب آقاي قنيرعلي درزي بوده)كه گفته بود يك كلمه را سه بار ننويس، من تازه فهميدم كه اشكال من كجاست. از آن به بعد ديگه براي هميشه ديكته‌ام 20 شد. مدتي از سال تحصيلي گذشت بود كه آقاي امين رزمجو به عنوان معلم كلاس اول به مدرسه ما آمده بودند. در سه مقطع تحصيلي(ابتدايي، راهنمايي‌ و دبيرستان ) بنده توفيق داشتم كه از محضرشان استفاده ببرم.در سال چهارم دبيرستان آقاي رزمجو دبير ادبيات مابودند. به نظر ميرسد كه اين يه اتفاق نادر باشد كه معلم سال اول ابتدايي يک دانش آموز دبير سال چهارم دبيرستانش هم شود. بله اين يك واقعيت هست. به بهانه روز 12 ارديبهشت ماه روز معلم ، اين خاطره را ياد آوري كردم. .(مطلب از دوست عزیز لفوری ۱۱ اردیبهشت ۸۷)


                                                                                                                             تصویر از وبلاگ لفوری

دبستان ما در شروع بکار خود خیلی کوچک بود و از همین رو خاطراتش خیلی بزرگند. دبستان نفت چال در آغاز فقط با یک کلاس، آنهم در پایه دوم دبستان، برای دانش آموزانی که کلاس اول را در دبستان بورخانی خواندند، با یک آموزگار سپاه دانشی بنام دیوخار دایر شده بود. اواسط سال آموزکار سپاه دانشی دیگر بنام آقای خوان شریفیان نیز به کادر آموزشی دبستان اضافه شد. ولی مدرسه با همان یک کلاس تا پایان سال ادامه یافت. در سال بعد کلاس اولی های جدید به دانش آموزان این مدرسه اضافه شدند. در نخستین سال افتتاح مدرسه تعداد ما کم بود. 12نفر بودیم که آقا معلم به ما لقب دوازده ماه را داده بود. ما شش ساله هایی بودیم که تا 12 سالگی در کنار یکدیگر روزهای شاد و غمگینی را تجربه کردیم و چون تعدادمان کم بود، یگ گروه خیلی خوب را تشکیل داده بودیم. با همه شلوغ کاری هایمان ترسو و درسخوان بودیم، چون همه همدیگر را می شناختیم، مجبور به آبرو داری بودیم تا گزارشات منفی به گوش پدرها  و مادرها نرسد. در سال بعد علاوه بر کلاس اولی ها، دانش آموزان سال سومی که در سال قبل (پایه دومشان) را در همان مدارس بورخانی و دهکلان ادامه داده بودند، به  جمع ما پیوستند. و تعداد ما به حدود  ۳۰نفر رسید.

 

لینک های مرتبط و
یادداشتهای بچه مدرسه ای های قدیم و جدید ذیل این پست.

ما در مدرسه گشنیان درس می خواندیم که معلم ان زمان بهروز کجوری شعبان واحدی قاسم عفیفه فردوس محمدی حبیبیها شریفی از قام شهر شاهپور ولیپور وغیره که بدون چوب نمی توانستند درس بدهند یکی فقط چوب میاورد.

 

بهانه چهل دومین سالگرد افتتاح مدرسه یادبود نفت چال 

 سر همه تیتاپلی
پلیمال کهنه لمه و کوپتلی -  تکیه سر بابا اناردادگتنه - تا که سواد دار بئوون
دل و دلور بتونن کاغذ کش بنویسن  - آق مدیر قول و قع وقتی گته،  ۴تا سه تا دو شش تایه محله ره پیته
گته سیکون بدونن -لاتا مثلثی دره که سه چک مساوی دارنه  - وقت کارنامه هدائن دتا تشنی دتا هم سیکا کته
تلم تازه کره اتا کچه -خلاصه رفع خجالتی بیه
چهارم آبان سال ۱۳۵۰روزی بیاد ماندنی برای مردم روستای نفتچال است روزی که مدرسه ابتدایی نفت چال برای دومین بار و بعد از چند دوره تعطیلط مدرسه قذیمی در بالا ی محل و اینبار با سبک و سیاق و معماری جدید افتتاح شد. مدرسه بنام یادبود بعد ها فیرور و بعد از انقلاب بنام های مختلف تا اینکه امروز انبار کاه و کمل شد.
مدرسه نفت چال تمیز و نو و نمونه بود. این مدرسه بمناسبت جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی تأمین اعتبار  شد. زنگ مدرسه از یک فلز مثلثی شکل و یک چکش تشکیل شد که صدای آن در روستای نفتچال را می پیچید روستا محروم بود. معلم سپاه دانشی یا همان سرباز معلم امروزی به بچه ها درس می داد. اولین معلم های سپاه دانشی این مدرسه جدید اقای مهدی دیوخار،عباس خلان شریفان و آقای ترابی بودند. بعدا آقای حسن پور و حسن عشریه  و خانم رقیه صورتیان به آنها اضافه شدند. خانم صورتیان یک ساعت زنگی داشت که در کیف خود جاسازی کرده بود. کلاس درس جا نبود تا جاییکه بعدا دوتا کلاس درس با سبک معماری روستای در ضلع شرقی مئرسه اضافه شد. آقای عبدالله علایی هم مدتی با همیاری اهالی در مدرسه همکاری میکرد. عده ای از دانش آموزان آن سال های این مدرسه امروز در قید حیات نیستند و عده ای در سنین میانسالی، ولی گذشت زمان، ویرانگر خاطر ه هاست و انگار همین دیروز بود بلند گویی آورده بودند و پرچم روی میله آهنی وسط حیاط مدرسه نصب کرده بودند و دانش آموزان درحیاط مدرسه صف بسته اند.تعداد دانش اموزان آن روز دبستان فیروز نفت چال از کل جمعییت سال ۱۳۹۲روستا بیشتر بود. راستی چه کسانی بانی بنای این مدرسه بودن؟ گچ و آهگ سیمان و حلب  و سایر مصالج را با اسب از شهر آورده اند و همینطور درب و پنجره و ... را با اسب به روستا حمل کردند. ماسه آن بنای بزرگ را مادران و خواهران ما روی دوش خود  از رودخانه  حمل نمودند. جادارد از زحمات بی منت آقای ملا حسینعلی اصغری، علی گودرزی،و کربلایی آقا صالحی تشکر شود که با دست خالی کمر همت بستند و این بنارا ایجاد کرده اند.(کجوری)

 

آموزش و پرورش در لفور (تقدیم به همه معلمین عزیز)

زمزمه محبت

لفور زیبا