واژه هایی که در زندگی روزمره مردم لفور کاربرد فراوانی داشتند و در محاوره روزانه آنها به دفعات مورد استفاده قرار می گرفتند ولی متاسفانه امروزه با تغییر شیوه زندگی مردم، بخشی از آنها به فراموشی سپرده شدند و شاید خیلی از لفوری های امروزی معنی برخی از واژه ها را نمی دانند.
توضیح: واژه ها سورت شدند. و پیشنهادات اصلاحی دوستان (ضمن تشکر از آنها) نیز اعمال شده است.

 
آ
آدم منزل:به جایی از تلار گفته می شد که گالش در آن غذا مي خورد واستراحت مي كرد. در واقع آدم منزل محل زیست و خواب گالش بود.
آجیش:تب و لرز
اَپِرتِّس: آشغال،ضایعات
اخشوب: قارچ جنگلي زردرنگ
اِرِب،شرپ: كج و ماوج،کج و کوله
اَش/عش:خرس
اِشكسّه:سر شاخه هاي درخت كه در يك جا جمع شده اند.
اَفتو:ظرف مسي بزرگ
افتو بوك:آفتابه كوچك
افتوبه:آفتابه
الب:رعد و برق
اَلب بَيّه: تيز شد.
ارسکین:آرنج
الّوك:گر گرفتن آتش
اِنّا:اندازه
اوپری:سیلاب / طغیان آب رودخانه
اوگیزون:چشمه یا هرجایی برای برداشت
اوخارسر/ اوخار:محلی از فضای آغل برای تغذیه دام
امس دو(امبس دو): دوغ آبگیری شده به وسیله کیسه (دوغ کیسه ای).
امس ماس:ماست چکیده کیسه ای آبگیری شده.
توضیح:در گذشته دوغ را ( چکیده) نمی کردند. گالش ها از آن برای غذای سگشان استغاده می کردند و اهالی نیز مجانا ان را از گالشها می گرفتند و برای پختن آش دوغ  استفاده می کردند و بعضی ها هم دوغ راکیسه می کردند و ژس از آب گیری از ان  در ییلاقات به جهت موقعییت آب و هوایی کشک می زدند که بسیارخوشمزه بود. امروزه در مناطق شهری  آن را به غلط ماست کیسه ای می نامندو َهرکیلوی آن ۶۰۰۰ هزار تومان و بیشتر به فروش می رسد و اغلب هم کمیاب است.
اون دس: آن طرف تپه يا كوه يا رودخانه
ايوُن تلار :به ورودي اصلي تلار می گفتند كه هم به فضاي آدم منزل و هم به كريكه با دو در ورودي جدا گانه راه داشته است.
 
ب
بايّه:کاسه
بِِپِلاس: پوسیده
بَروشته:کتک زده
بفره: مژه چشم
بوسّه: پاره شد
بيز بَزو: اخم كردن
پ
پاتل: دیگ کوچک
پاپِّلی: پروانه
پتو:آب داغ
پَخوك بَزو: مريض شدن
پِرقال:پایه چوبی
پَرَن:پرچین
پِس پِليك:كوچك
پَشم شِلوار: شلواري پشمي از پشم گوسفند يا بز
پِِگس:پس گردن
پلک بَزه:فاسد شده،کپک زده
پوس تخت:پوست گوساله يا گوسفند
پوس كلا:پوست و چرم بره به عنوان كلاه.
په تلار :محلی در مجاورت ساختمان اصلی تلار که گاوهاي با شرايط خاص(مثلا مريض یا..) در آنجا نگهداری می شود.
په کله:قسمت پایین دست چاله آتش در تلار که مکان خواب دمس پی هم بود. همچنین جایی بود که گوساله های کوچک (خالك) را در آنجا (در كنار آتش مهيا شده با تنه هاي بزرگ درخت - كَتل) نگهداری می کردند.

ت
تَبّز:کوتوله کوپول
تِتي:غنچه
تِلار: بنایی چوبی گاوبنه درجنگل برای استقرارگالش
تَنخوا: قيمت
توركاك: نوعي كيسه نخي بسيار كوچك
تير دار:درخت توت
تیساپه:پا برهنه
ج
جرجري،اوجرجری: آبشار
جَره: آشغال
جِزماق: سوختن شدید و جمع شدن
جِق و پِلوش: فشار دادن
جِل:پارچه
جَلد،جَلد: تند تند رفتن
جَنِس:نا جنس و ناسازگار، بد
جونّکا سَره: دو تا گاو نر با هم جنگیدن
جوله/ تاکلی / کرناس:ظرف چوبی برای آوردن آب یادوشیدن گاو
چ
چادرشب: چادر شب
چَِچی كَل: چوبي كه سر آن آتش است
چَفِر، چپر: نردبان چوبي كه در بالا رفتن درخت به كار ميرود.
چرسنگ: تخت سنگی باسطح صاف برای سابیدن ادویه و سبزی (وسیله آشپزخانه )
چِک:زغال سرخ
چَل:قرقره چوبی، دستگاه ریسندگی
چیلکا:چوب های خشک ریز و نازک (هیزم)
چلی: (گوه به فارسی)ابزاری مکانیکی ساده ای که برای ایجاد شکاف بین اجسام بکار می‌رود. شکل آن سه‌گوش است و نوک تیز آن در شکاف کوچک فرو می‌رود و نیرو به انتهای آن وارد می‌آید. برای خردکردن کنده های بزرگ چوبی،چلی را در داخل درز یا شکاف کوچک هیزم های درشت یا کنده گذاشته و با ضربه بر آن و عمیقتر کردن شکاف، نسبت به خردکردن چوب اقدام می کنند.
چِماز: سرخس
ح
حلتو : تاب،تاب بازی یکی از تفریحات بچگی است که جذابیت خود را دارد. اگرچه این بازی گاهی بزرگسالان را نیز تحریک و جذب می کند 
حو بکشیه: عفونت کرد.
خ
خَرِ پنو: نوعي پرنده با جثه بسیارکوچک
خَره،کوت: انباشته چوب و هیزم)هیمه خره - هیمه کوت)
خال: پرچین پیرامونی مرتع که به سبک و سیاق خاصی ایجاد می شده است
خال په:بستن محدوده مرتع به کمک خال
خوچِك: چرت زدن،خواب کوتاه
خي:خوك
خيك: پوست گوسفند كه در آن پنير مي ريزند.
د
داربن:پای درخت
در كنّا:چارچوب پایین در
دئی دپشوس:بی نظم
دچیله سر و سه چیله قمچی:
دِرد:له شدن
دَرزِن:سوزن لباس دوزی
دِرِشت:بزرگ، رسیده
درون: با فتحه و به معنی بالکن / تراس
دَسِّك،دسک چو:چوب یا طناب كه به آن لباس آويزان مي كنند.
دَسمره:دختر خانه که به مادر در کار خانه کمک می کند.
دسّير: پارچه اي كه با آن ديگ داغ را برمي دارند.
دَكِش:عوض کردن
دَگَرِسّه:برگشت
دل سروشته:دل گرفته
دونه پاچ (دنپاج):سینی چوبی سبک  دایره ای شکل  ساخته شده از یک قطعه چوب یک پارچه و تراش خورده تا حد یک ورقه نازک که توسط افراد ماهر ساخته می شد و از آن برای جداکردن ناخالصی ها(ورمز، اوج و...) از برنج و حبوبات و...استفاده می شود. 
ذ
ر

ریگ:نیشخند
ریگن/ریکن:صفت افرادی که نیشخد آنهابطور طبیعی (به دلیل نقص در ساختار فک و دندان) باز است.
زک زک:قطره قطره(کاربرد در واحد اندازه گیری برای دبی آب)
زِمِر هِدا:عصبانی شد، اخم کرد.
روجا:
ز
ژ
س

سرزن: درب دیگ
سَسلیک:جرقه
سِلكا،زلکا،نو:کانال چوبي براي انتقال ياتغييرمسير آب
سم(سوم) بنما: وانمود کرد
سمردون: توت فرنگی وخشی(حنگلی)
سنگ گیسه (سنگ میسه): قلوه سنگی با ورن تقریبی ۱۵۰۰ گرم برای کوبیدن ادویه یا سبزی که روی چرسگ قرار  دارد با عملکردی شبیه به هاونگ.
سیمِکا بَزو:فاسد شد، کپک زد
ش
شاب زدن:قدم زدن
شارِب:سبیل
شال: روباه
شِل تاشي:تراشيدن جنگل
ص
ص
ط
ظ
ع
غ
ف
ق

فِرام: گاوخشكيده، گاوي كه شير نمي دهد
فِل،کلن: خاکستر
في یه: پاروي چوبي
قراقول : نگهبان
قِرميشه: صداي خرس و پلنگ
قَلد : محلی برای عبوربين دو تا ملك
ک
کاتی:پلکان چوبی برای دسترسی به پشت بام خانه
کِرچّال: دستگاه بافندگی
کِرماری (طَبله) :پرورش کرم ابریشم
کِلِه:چاله آتش
کللز:(به فتح ک) ظرف چوبی دسته دار شبیه به ملاقه با دسته کوتاه و کله کاسه ای که به عنوان کاسه و ملاقه از آن از آن استفاده می شد.
كاریشّا:پرتلاش و زحمت کش(صفتی برای دختران خانه)
كَتره:فحش، ناسزا
كَتو، کتوه: قلوه سنگ بزرگ
کتول: گاو شيرده خانگی
كِرِس: بخشی از تلار برای نگهداری گوساله ها در جنگل
کرسخال:
کریکه:اتاقك كوچكي بود کهگالش وسایل و غذاهاو محصولات و فراورده هاي لبني خود را در آنجانگهداري مي كرد. معمولا درب کریکه قفل می شد.
كِشت: طناب کوتاه پشمی
كِفِر: بوته
كِلا: كوزه گلي بسيار كوچك
كِلواله: بار همراه كه بر دوش مي گيرند.
کیله: نهر آب
کیله لاک:کیل/ پیمانه ای با گنجایش حجمی و وزنی معین از که از آن برای توزین گندم و جو و شالی و... استفاده می شده است.
كيس كاك: كيسه كوچك
کوما ( کما ): یک وسیله چوبی شبیه دمبل ورزشی که برای خرد کردن چوب برروی چلی (گوه) آن را می کوبند.(تبر, چلی و کوما وسایلی با کاررایی بالا در شکستن هیزم محسوب می شوند.)
گ
گالش: نگهبان گاو در جنگل
گَلن:علف هرز
گِنِّه بَیِّه:گلوله شده
گوآل: گونی ضخیم و محکم كه از پشم بز بافته می شود.
گوخسه: فضای سرباز محوطه (حیاط) گاوبنه یا همان تلار را میگوییم که گاوها در آن جمع می شوند و ...
گوگ تلار: محلی از تلار برای نگهداری گوساله ها
گوگپا:چراگاهي کوچک جهت نگهداری جداگانه آنها گوساله ها
ل
لاک و لیک:لاک و دبه
لخز: بارش شدید باران
لِمِّر:پایین
لَمه:نمد
لَمه تك:نمد کوچک
لو بورده:بالا رفت
لو ور: در زبان ما آن چیزی که با جوشاندن آب پنیر حاصل میشود و ظاهرا شبیه به پنیر ولی طعمی متفاوت با پنیر دارد.
لیفا : ترکه ای مجکم به طول تقریبی ۱۲۰ سانتی متر با یک شاخک ۱۵ سانتی در نوک آن که از آن شاحک در هنگام خرمن کوبی برای جدا کردن ساقه برنج   و از چوب  آن برای ضربه و جداسازی خوشه های باقیمانده بر روی ساقه استفاده می شد.
م
ماجِمي،هماجمی:پياده رفتن
ماس (ماز):زنبور عسل، زنبور وحشی
ماسره:ماسوره،قرقره
مَخوک،مخو:حشره
مِدار نَكِنّه:عمر نمی کند
مَشبه:ظرف مسی آب متوسط
مِفتِلا:زخمی
مَقِرِك:کوزه بسیار کوچک
مقه روک:کوچک
مَكو: قرقره چوبي كه نخ دور آن مي پيچند.
مکری: چارودار خرمن کوبی
مگر مج: مردد
مَلهَم:پماد
ن
ناترینگ: ضربه‌ی كوچك با پشت ناخن،تلنگور
ناخون هو بَکشیه: ناخون زيرش عفونت کرد
ناسور:بی حس
ناگِموني:نگهانی، بی خبر
نو:ظرف نیم استوانه ای برای مایع زدن شیر (با توحالی کردن برش نیم استوانه ای از تنه درخت توسط استادان نجار ماهر ساخته می شد.
نِباتي:روغن نباتی
نُتکه:قرقره نخ
و
واشار:درختی که روی تنه و سرشاحه های آن گیاه "واش" رشد. می کرد و از آن بعنوان خوراک دام استفاده می شده است.
وِراز:خوک
وِرزا:گاو نر بزرگ
وک:قورباغه
وک لیز:جلبک
وروشه: جایی که در جلوی تلار قرار داشته و گاوها زیر آن می خوابیدند.
ورمکار: به گالش هایی که با یکدیگر همکاری می کردند، می گفتند. معمولا دو نفر گالش با هم پیمان می بستند وقول و قرار می گذاشتند که بهار یا پاییز را با هم ورمکار (شراکت نمایند) شوند و در ملک و مرتعی به چرای دامشان بپردازند.
وَسنی: هَوُ 
هـ
هئی چخلس:مچاله
هِپراج،هپراشت: آويزان كنم
هِرآئيت،هِرآيته:آویزان،آويزان شدن
هِكِش: بلند كن، بکش
هورد بَكِشيه: سركشيدن و يكدفعه خوردن
هِوريه: بریده شدن

ی

یا مکن، یا بنا کُن