اُولٰئِکَ‌جَزَاؤُهُمْ‌مَغْفِرَةٌمِنْ‌رَبِّهِمْ‌وَجَنَّاتٌ‌تَجْرِي‌مِنْ‌تَحْتِهَاالْأَنْهَارُخَالِدِينَ‌فِيهَاوَنِعْمَ‌أَجْرُالْعَامِلِينَ‌  

محسنان رفتند و احسان ها بماند       ای خنک آن را که این مرکب براند
گفت پیغمبر خنک آن را که او       شد زدنیا، ماند از او فعل نکو
مرد محسن، لیک احسانش نمرد         نزد یزدان دین و احسان نیست خرد
مثنوی معنوی
تقدیم به روح بلند و ملکوتی پدر عزیزم مرحوم کربلایی ملا حسین علی اصغری و مادر مهربان و عزیز تر از جانم،
 

نوشتن فرزند در باره پدرش سخت است، چراکه تعلقات و دلبستگی ها، عواطف و احساسات اجازه نمی دهند آدمی از موضوعی به نام پدر خویش ارتفاع بگیرد و از منظر بیرونی به کار وکردار های وی نظر و عث سمین کارش را برون افکند. من هم چنین کاری را نمیکنم. اما نگاه من به شیوه زیست پدرم بویژه در این نوشتار، شخصی نیست بلکه بیان برخی دغدغه های ایشان بعنوان یک انسان مؤثر که وی در محیط خود تجربه کرده است و ما وظیفه داریم این تجربه ها را انتقال دهیم. ما در این روزگار عسرت نیازمند شناخت از پیشینیان خود هستیم. افرادی که بعنوان نمونه و الگوهای زندگی در گذشته که از روزگار خود جلوتر و هم در تشخیص منافع جمعی و پل زدن میان منافع جمعی پیش­قدم و مبتکر بودند.ایشان را اغلب مردم روستاهای اطراف بخوبی می شناسند. بعقیده ایشان از سال 1334 به بعد و پس از گذراندن دوران سربازی فصل جدیدی در زندگی وی آغاز شد. انجام خدمت سربازی در داخل و حارج استان آن­هم در روزگاری که فقط نخبه های آن عصربه حارج از مطقه زندگی خود مسافرت هایی داشتند. ایشان زندگی در بین مردم نقاط مختلف استان مازندران و گلستان و شهر های قائم­شهر، ساری، گرگان، بندرگز،منطقه میانکاله ترکمن صحرا، مناطق مرزی شمال کشور و تهران را تجربه کرده بود. خاطره ها  و تجربیات آن دوره خودرا بارها و بارها برایم نقل کرد و واقعا شنیدنی بود. ایشان به واسطه سواد قرآنی که داشت، توانست در مدت سربازی دروس دوره ابتدایی را فراگرفته و با شرکت در امتحانات درسی که در همان سربازخانه برایشان گذاشته بودند موفق به اخذ مدرک تحصیلی پایان دوره ابتدایی می شود.

نفر وسط-تصویری از دوران جوانی-به همراه تعدادی از همکارانش در قائم شهر پس از گذراندن دوره سربازی با وجود فرصت های شغلی مناسب، به واسطه عشق وعلاقه شدید به پدر و مادرش، از همه این فرصتها چشم پوشید و نزد خانواده  و فامیل و دیگر مردم روستا ماند و اقامت در روستا را به مهاجرت و شهرنشینی ترجیح داد. البته در آن زمان خانواده  به بودن ایشان در کنار خودشان بعنوان برادر بزرگتر شدیدا نیازمند بودند. وی در پایان حدمت سربازی در حالی به روستا بر گشت که اطلاعات و شناخت زیادی در مورد حقوق قانونی و اجتماعی و طبیعی مردم و جامعه کسب کرده بود. از همین رو همیشه مراجعین و جوانان روستا را با خیرخواهی و بخوبی راهنمایی می کرده است و مخاطبین هم به عنوان یک معتمد  و مرجع مشورت، از راهنمایی های ایشان استفاده می کردند. در کارهای اجتماعی روستا همیشه مشارکت فعال داشت و در بعضی از موارد هم پیش قدم می شد و نقش محوری ایفا می کرده است. ایشان در دوران پس از سربازی رابطه بسیار خوبی با مرحوم دکتر گودرزی (بدلیل قرابت و فامیلی و همینطور همسایگی با آن مرحوم)، مرحوم ملا یعقوب حیدری و همینطور مرحوم ملا رحمت الله صالحی داشته و مورد اعتماد آنها بوده  است. بعد از فوت دکتر گودرزی و مهاجرت مرحوم ملا یعقوب، ارتباط ایشان با ملا رحمت الله و ملا اسحق بیشتر و عمیق تر شد، با اینکه مشغله بسیاری در کار و کشاورزی داشت، اکثر اوقات فراقت خود را به مصاحبت با مرحوم  ملارحمت­الله،می گذراند و برهمین اساس علاقه و ارادت شدیدی به ایشان و همینطور مرحوم آیه الله العظمی صالحی مازندرانی داشت. آن بزرگوار هر وقت برای سرکشی به والدینش به لفور می آمد، پدر بدون تاخیر به زیارتشان می رفتند. آن بزرگوار نیز با گرمی خوشرویی وصف نشدنی ایشان را به گرمی به حضور می پذیرفتند و از اوضاع و احوالات و مشکلات مردم  و منطقه از ایشان سئوالاتی می نمودند و پاسخ خود را می گرفتند.  به این ترتیب سال های جوانی و میان سالی خود را بیشتر با بزرگان روستا مأنوس و هم مصاحبت بوده است. ایشان اهل مطالعه بود و همیشه در تلاش بوده است که به دانش و اطلاعات خود اضافه کند.
نمونه ادب، اخلاق، گذشت و مردم داری  
نمونه ادب، اخلاق، گذشت و مردم داری بود و دارای روجیه اجتماعی بالا و همگان  را با روی گشاده و لب خندان می پذیرفتُ. گذشت از حق خود به نفع دیگران، مردم داری و رعایت ادب و احترام برای همگان اعم از پیر یا چوان و زن و مرد و انجام کار برای خدمت به مردم بدون هیچ گونه چشمداشت از خصوصیات منحصر بفرد ایشان بوده است. عیادت از بیمار؛ شرکت فعال در مراسم کفن و دفن قوت شدگان در روستای نفت چال و حتی روستا های مجاور، حضور فعال در مجالس ترحیم و قرائت قرآن در مجلس ترحیم، قرائت سوره الرحمن،خواندن چاوشی در بدرقه و استقبال زوار مشهد،کربلا و حاجیان برنامه هایی بودند که به هنگام عمل در اولویت اقدام و فعالیت ایشان قرار داشت. و به انجام اینگونه فعالیت ها اهتمام جدی داشت.
بنده از دوران طفولیت با کنجکاوی هرچه تمامتر کار و تلاش بی وقفه او را نظاره گر بودم و مثل سایر برادران و خواهران بودن در کنار ایشان  را همیشه برای خود غنیمت می دانستم  و همه وجوه اخلاق و رفتار او برایم درس و آموزش بود و  در مستند کردن فرهنگ و اداب و رسوم لفور مثل یک منبع اطلاعاتی بسیار غنی  کمک کارم بود. حال این مطالب را بیشتر از بابت ادای بخشی بسیار کوچکی از دینی که در قبال حق استادی ایشان برگردن خود دارم، به رشته تحریر درآوردم.

مداحی،گردآوری و بازنویسی اشعار مذهبی و مرثیه های رایج در منطقه لفور؛
مرحوم کربلایی ملا حسین علی اصغری
وی از همان سالهای جوانی در ایام محرم بعنوان مداح و همیاری گر در کنار مرحوم ملااسحاق حیدری (مداح بزرگ منطقه لفور) مداحی می کرده است. به همین واسطه و علاقه شدید خود به خاندان عصمت و طهارت به ویژه حضرت اباعبدالله الحسن(علیه السلام)،حضرت زهرا(سلام الله علیهم) و حضرت زینب کبری(سلام الله علیهم)، در طی سالیان متمادی تمام اشعار و مرثیه های رایج در لفور را گردآوری و با دست خط خودش در چند جلد کتاب در قطع جیبی تدوین و باز نویسی و درواقع یک نسخه خطی کامل از نوحه ها و مرثیه­های رایج در منطقه را تهیه  و گردآوری کرده است. بارها شاهد بودم در هنگام نوشتن اگر مطلبی را از روی نسخه های دست نویس قدیمی که به دست او می رسید خوب متوجه نمی شده است تا فهم کامل موضوع جستجوی خودش را ادامه می داده است و از افراد مطلع به ویژه مرحوم ملارحمت الله و مرحوم شیخ محمود صادقی و همینطور مرحوم ملاطهماسب درزی، اشکالات خود را می پرسید و اصلاح می کرد.
ایشان در طی سالیان متمادی نوحه مشهور " ای صبح تیره رو به چه رو می شوی سفید" را همه ساله در سحرگاه عاشورا در صحن تکیه  قدیمی نفتچال با حضور خیلی مشتاقان حضرت اباعبدالله اجرا می کرد و این مراسم  جزء سنت های دیرینه  روستای نفت چال است که از قدیم الایام در  سحرگاه  روز عاشورا  با شور وحال خاصی اجرا می شود.  برنامه "تکیه سلام"  را به همراه مرحوم ملاقلی کجوری و حاج زرین نژاد بورخانی با شور و حال منحصر بغردی اجرا می کردند. این برتامه به هنکام  زویا رویی دسته سینه زنی با عزاذاران یک حسینیه در  مدخل ورودی حسینه اجرا می شده است.

صفحه ای ازصدها صفحه  نسخه دستویس اشعار مذهبی و نوحهه ای رایج منطقهتلاش برای ارتقاء سطح بهداشت و فرهنگ روستا؛ ذر طی سال های اخیر وقتی که برای پیگیری در مان خود به آقای دکتر بهزاد حیدری مراجعه نمود. ایشان علاوه بر اینکه به گرمی از پدر استقبال می کرد و احوال ایشان را جویا می شد. یک بار پس از ویزیت و طبابت به ایشان گفت" آقای اصغری هیچ می دانی که شما برای اولین بار سلمانی را به منطقه لفور آوردید؟. تا پیش از آن سلمانی به سبک جدید در منطقه لفور مرسوم نبوده است. من اینکار شما را تحسین می کنم و همیشه در خاطرم هست و شما را پیشرو  در امر بهداشت لفور می دانم.
پدر می گوید به راهنمایی دکتر گودرزی در سنین جوانی و حدود ده سال قبل از زلزله سال (سال 13۳6) اقدام به تهیه وسایل سلمانی و فرهنگ سازی در زمینه امور بهداشتی و موضوعات مربوط به این زمینه نموده است.
ایفای نفش مؤثر و مجوری در لوله کشی آب روستای نفت چال:  در پیگیری از سازمان جهاد برای لوله کشی آب روستا شب و روز نمی شناخت و در شناسایی منبع تأمین آب و چشمه ای در بالادست روستای بورخانی بعنوان منبع تأمین اصلی آب، حل اختلاف در این خصوص با یکی از اهالی روستای بورخانی، پیگیری احداث منبع ذخیره آب در پایین دست روستا و انتقال آب از آنجا به روستای نفت چال، احداث منبع آب در حیاط حسینیه از محل ثلث مرحوم ملااسحاق، نه تنها پیش قدم بلکه کوچک و بزرک روستا را نیز برای همیاری و کمک به حفر کانال و  و لوله گذاری ترغیب و بسیج می نمود. خودش و همه آنهایی که در این راه کمک می کردند، تا پایان کار ایستادند و بالاخره روستای نفت­چال از نعمت آب لوله کشی بهره مند گردید. شور و شعف و شادمانی مردم روستای نفت چال در لحظه ای که برای اولین بار آب شرب سالم از بالادست روستای بورخانی به کمک لوله کشی به حیاط خسینیه نفت چال منتقل شد و صلوات های بلند و پی­درپی آنها، هیچ وقت از یادم نمی رود. مردم زیادی برای این منظور کم و بیش زخمت کشیدند و سهم حود را در ایجاد کانال ایفا نمودند. اما همه شاهد بودند که مرحوم مشهدی شیرآقا مرحوم غلامعلی غلامی، آقای اکبری مرحوم نورمحمد کلاگر، مرحوم مشهدی طهماسب آشام، و تنی چند نفر دیگر از اهالی به همراه یکدیگر تا آخر ایستادند و به میزان و سهمیه تعیین شده در حفر کانال توجه نمی کردند. استقامت کردند وبا همت و تلاش خود آب را به روستا منتقل نمودند و سالها بعد نسبت به تعویض لوله، و جایگزینی لوله قدیمی اقدام نمودند.

پیگیری ایجاد بنای مدرسه ابتدایی نفت­چال و عضویت در هیئت امنای آن؛
 
ایشان بعد از اینکه به عنوان عضوی از انجمن عمران و آبادی روستا(مشابه شورای محل در ساختار فعلی) توسط مردم انتحاب شد. قریب به یک سال در کلیه محافل و مجالس روستا مردم را به حمایت و مشارکت در ایجاد بنای مدرسه ترغیب و تشویق می نمود و رویکرد سیستم دولت وقت در بروژه های عمران روستایی تأکید بر تأمین بخشی از هزینه ها از محل همیاری مردم بوده است. ایشان می گفت در محافل  و مجالس متعددآخرین اخبار و پیگری های انجام شده را به مردم گزارش می کرد و مردم فرهنگ دوست روستا هم متفقا قول همه گونه همکاری را دادند و  مردم واقعا با آن همه تنگدستی و مشقت، در حد وسع همکاری نمودند.

تصویری جدید از دذبستان قدیمی نفتچال سرانچام در سال سال ۱۲۴۹ با واریز مبلغ تعیین شده به حساب دولتی توانستند مجوز احداث دبستان را دریافت نمایند. در همان ابتدای امر به دلیل اقامت کاملشان در روستا و روحیه تاشگری که داشت مسئولیت نظارت و پیگیری انجام پروژه از پیمانکار ساختمانی و سرپرستی کارگاه به ایشان محول شده بود. یکی دونفر از جمع پنچ نفره جدا شدند. نفرات باقیمانده خود مسئولیت پیگیری های مالی و دریافت بودجه دولتی را برعهده گرفتند. تا آنجا که بنده بیاد دارم و همینطور طبق توضیحات مرحوم پدر، همیشه به پیمانکار پروژه بدهکار و از این بابت معذب بودند ولی با پشتکار واراده  و انگیزه قوی و با قرض کردن از فامیل و اهالی، بخشی از مطالبات پیمانکار را پرداخت نمود و حتی گاوی را برای این منظور فروحت ولی هزینه هایی که ایشان انجام داد، هیچوقت  به ایشان پرداخت و جبران نشد و ایشان نیز از این بابت هیچ گلایه ای نداشت. خلاصه اینکه ایشان در آن سال خیلی متضرر شد. کوچ به ییلاق را برخود و خانواده اش تحریم و تمام ایام تابستان آن سال را در روستا ماند و سرانجام در پاییز سال ۱۳۵۰ مدرسه را با همه عشقی که به آن داشت، افتتاح نمود و از این بابت که بچه های روستا و فرزندانش دیگر مجبور نبودند خطر کنند و برای درس و تحصیل به روستاهای همجوار بروند، خیلی خوشحال بود.
جریان انقلاب و جنگ تحمیلیتنفر از فساد و فحشای حاکم بر اوضاع کشور در رژیم شاه انگیزه قوی و جدی برای مخالفت ایشان با دستگاه طاغوت ایجاد کرده بود. پدر از سال 1342 در جریان انقلاب قرار داشت. ایشان در آن سال تصویری در اندازه 15X10 از حضرت امام خمینی از دست آیت الله العظمی صالح مازندرانی دریافت نمود. معظم له در حاشیه این تصویر شعر زیر را با دست خط خود نوشه بود.

چهان شده بوجود سه بت شکن آکاه - کزین سه تجلی نموده وجه الله

یکی قیام به بابل نمود و بت بشکست - که نامش به جهان خوانده شده خلیل الله

دوم کسی که در این جهان بت بشکست - فراز دوش نبی علی ولی الله

سوم کسی که قیامش بدین زمان افتاد - زنسل موسی جعفر خمینی روح الله

یادم نمی رود یکروز از روزهای  محرم سال 1357 تعدادی از مردم حسینیه نفت چال برای دیدن تصویر حضرت امام بهمراه پدر به منزل ما آمدند و برای اولین بار تصویر حضرت امام را آنجا دیدند درحالیکه  نگهداری و انتشار تصویر امام خمینی از سال 1342 ممنوع بود ولی علاقه ای که ایشان به حضرت امام و روحانیت انقلابی داشت باعث شد ایشان این خطر را بجان بخرد و در طی این سال ها این تصویر را نگهدارد. بارها شاهد بودم که خواهر زاده ایشان که در نیروهای پلیس رژیم شاه خدمت می کرد(و البته دائی خواهر زاده به شدت به هم علاقه داشتند) از این موضوع مطلع بود و به  پدر در این مورد التماس می کرد که ان عکس را ازبین ببرد و هشدار می داد که در صورت اطلاع ساواک علاوه بر صاحب عکس،ایشان را که یک فرد نظامی است واز این بابت که از وجود این عکس مطلع بود و به ساواک کزارش نکرد به همراه خانواده اش تیر باران خواهند کرد. ولی پدر به ایشان دلداری و اطمینان می داد که این تصویر را از رویت نامحرمان و حرامیان دور نگه خواهد داشت. این تصویر یکی از اسناد مهم تاریخ انقلاب و سندی از فعالیت های انقلابی آیت الله العظمی صالحی مازندرانی است که برای تبلیغ نهضت انقلاب تا کوره دهات ها هم فعالیت داشت و برای پیشبرد اهداف انقلاب بی واهمه فعالیت می کرد البته آیت الله العظمی صالحی مازندران به واسطه فعالیت های انقلابی اش سالهای زیادی را در زندان شاه سپری کرد و خود خانواده ایشان صدمات زیادی را در این مسیر متحمل شدند.

خلاصه اینکه پدر مبتنی بر همین روحیه انقلابی اش هر سه فرزند پسرش را به حضور در صحنه های انقلاب و جنگ تحمیلی تشویق و در طول مدت جنگ تحمیلی همواره یک یا هر سه فرزندش در جبهه حضور داشتند و تا مرز شهادت هم پیش رفتند و به افتخار جانبازی نایل آمدند و خود ایشان نیز یک بار به همراه مسئول وقت سازمان تبلیغات سواد کوه در جبهه جنوب حضور یافت و از نزدیک شاهد فداکاری های فرزندان انقلاب در صحنه جنک شد.

پیگیری ایچاد بنای مدرسه راهنمایی شهید مرادی دئوتک: چند سال پس از احداث مدرسه ابتدایی (از سال۱۳۵۸) ایشان با پیگیری هایی که انجام  داد قول مساعد احداث بنای مدرسه راهنمایی را (مشروط به تأمین زمین) از آموزش و پرورش پل سفید سوادکوه گرفت. (پدر همیشه می گفت آیت الله سلیمانی در این خصوص خیلی مساعدت نمود و از  بابت این موضوع همیشه قدر دان ایشان بود.) و آقای گودرزی هم قول مساعد فروش زمین مدرسه را در قبال دریافت مبلغ حدود هشت هزارتومان داد. بخشی از میلغ مذکور را ایشان خودش تقبل نمود و بخشی را هم مردم فرهنگ دوست روستای نفت چال و چند نفر از مردم دهکلان و پاشاکلا که با پدر رابطه خوبی داشتد، تقبل نمودند و به این ترتیب کل مبلغ هشت هزارتومان (در سال 1359در دو قسط) به صاحب زمین پرداخت و رسید شد. آن زمین در اختیار آموزش و پرورش سوادکوه قرار داده شد  و به این ترتیب مدرسه راهنمایی دئوتک نیز توسط آموزش و پرورش احداث و چندین سال دانش آموزان روستاهای نفت چال و روستاهای مجاور از آن استفاده کردند.
همگاری در ایجاد بنای ساختمان جهاد کشاورزی دئوتک: پس از احداث مدرسه در خصوص احداث بنای ساختمان جهاد کشاورزی دئوتک به نحو مؤثر همکاری و با تأمین کارگر از محل در احداث این بنا نقش محوری خود را ایفا و این ساختمان نیز به بهره برداری رسید. همیشه می گفت مرحوم ملا مسی کجوری در این خصوص خیلی کمک یدی داشت و تا  آخر با ایشان بود.
سابقه فعالیت 120 ماهه در احیاء جنگل و مراتع: ایشان در طول مدت سوابق کاری خود قریب به 120 ماه با شرکت هایی که نسبت به احیاء مراتع و جنگلداری فعالیت می نمودند، همکاری داشته است و بیشتر سابقه بیمه ایشان مربوط به همکاری با این شرکت ها بوده است. در احیاء مراتع و غرص نهال مناطق زیادی از منطقه سوادکوه و بابل کنار، مشارکت داشت. در غرص نهال مناطق اطراف آلاشت، شیرگاه، بابل کنار، لفور و این اواخر هم منطقه پشت سد البرز مشارکت محوری و نقش فعالی را بر عهده داشت. وی در این خصوص بصور مختلف کارگری، سرکارگری، پیمانکاری کار کرده است. زمانی که سوابق پرداخت بیمه ی ایشان را برای بازنشستگی جمع آوری می نمودم برایم تعریف کرد که ایشان حتی هنگامی که بعنوان سرکارگر یا پیمانکار در این خصوص فعالیت می کرد، خود شخصا نیز نهال می کاشت. در یک حساب ساده و با احتساب زمان های انجام فعالیت ایشان در این زمینهُ،دریافتیم که قریب به 500،000 اصله نهال را ایشان با دستان خودش غرص نموده است و حتی  برنامه ای تنظیم نمودیم که یک بار به همراه ایشان به این مناطق برویم و پای همه آن درختانی را که ایشان با دستان خود غرص نموده است حاضر شویم ولی بعلت بیماری ایشان، موفق به این کار نشدیم.
تأسیس صندوق نذورات باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)-سال 1358؛تصویری از پدر در زیارت امام زاده سید علی کیا سلطان 
یکی از کارهای که ایشان از سال 1358در آن نقش محوری داشته است مسئولیت صندوق نذورات حضرت ابوالفضل(علیه السلام) بوده است. صندوق باب الحوائج حضرت ابوالفصل العباس(علیه السلام) در بدو امر بر روی یکی ازستون های سقانفار  و در نقطه ای در مجاورت پله های چوبی سقانفار نصب شده بود.  اولین صندوق چوبی توسط مرحوم ضیاء اکبری ساخته شده بود. پس از آن چندین بار تجدید شده است تا اینکه در سال های احیر به جهت سهولت دسترسی، صندوقی فلزی در محلی مناسب تری نصب شده است. مردم روستای نفت چال اعتقاد وصف ناشدنی به گره گشایی خود به واسطه نذر حضرت­ابوالفضل(علیه السلام)  و ریختن وجه نقد بعنوان نذری به صندوق حضرت باب-الحوایج (علیه السلام) دارند. مسئولیت تصدی صندوق باب الحوایج (علیه السلام) در محرم سال 1358 بعد از درگذشت مرحوم ملاجان حیدری (تولیت حسینیه نفتچال) به پیشنهاد چند نفر از معتمدین محل به ایشان واگذار شده است. روش ایشان در اداره صندوق به این نحو بوده است که دو نوبت در سال که معمولا یک نوبت آن در ایام محرم بوده است با حضور چند نفر از معتمدین و حاضرین، وجوه صندوق تخلیه، شمارش و طی صورتجلسه ای تحویل گرفته می شود.این روش از ابتدای مسئولیت ایشان بر این صندوق تاکنون جاری است.
  مبالغ جمع آوری شده در طی سال جهت امورات جاری حسینیه و سقانفار حضرت ابوالفضل(علیه السلام) و نیز نگهداری فضا و مکان حسینیه، خرید لوازم سرمایه ای و مایحتاج ضروری هزینه می شده است. 
نکته قابل ذکر این است که تمام صورتجلسات تخلیه مبالغ از صندوق به انضمام تمام اسناد و فاکتورهای هزینه و کارهای انجام شده بصورت منظم و مستند به تفکیک سال هزینه(بصورت سنواتی)، در صندوقچه ای نگهداری و بایگانی می شد. آیت الله العظمی صالحی مازندرانی یک بار وقتی که با ایشان روبرو شد بعد از احوالپرسی گرم مطلبی به این مضمون به ایشان گفت "آقای اصغری شنیدم مسئولیت صندوق باب الحوایج (علیه السلام) با شما است و شما نذورات جمع آوری شده رادر کلاه تخلیه و آن را در حضور معتمدین شمارش و صورت جلسه می کنید و  برای نگهداری حسینیه خرج می کنید، احسنت". پس از آن پدر در همین باره سئوالاتی را از محضر ایشان نمودند و راهنمایی و تدبیر خواستند و آن بزرگوار هم راهنمایی لازم را انحام و نظراتشان را اعلام فرمودند.
اهم اقدامات انجام شده از محل نذورات صندوق باب الحوایج (علیه السلام) شامل؛مرمت قسمت های آسیب دیده سقف و بنای حسینیه در آتش سوزی سال 1379.- سیم کشی برق حسینیه در سال 1379.-ایجاد قفسه نگهداری کفش و تعمیر و نگهداری آن در چند نوبت.،سفت کاری و سفیدکاری  دیوار داخلی حسینیه قدیم در سال 1377.،تامین بخشی از هزینه های خرید سیستم صوتی حسینیه.- تهیه مصالح وپرداخت دستمزد کارکران برای مرمت های کلی وجزیی حسینیه.-تعمیر و نگهداری مستمر سیستم صوتی حسینننه.-تامین بخشی از هزینه های ساخت آشپزخانه (در چند مرحله).۰- پیگیری تهیه کنتور برق برای حسینیه قدیم. - تامین بخشی از هزینه های احداث سرویس های بهداشتی حسینیه.تعمیر دیوار های جانبی بیرونی زینبیه.-موزائیک کاری کف حسینیه.-سیمان کاری دیوارهای بیرونی جانبی حسینیه (تغییر پوشش کاهگلی به دیوار سیمانی) .-دیوار کشی بلوکی حیاط حسینیه.-کمک به تعمیر حسینیه ییلاق(لاکوم).-ماسه ریزی و سیمان کاری حیاط حسینیه.-نوسازی سقف و شیروانی سقا نفار در سال 1388.-موارد جزئی بسیاری دیگر که منابع آن از طریق مبالغ جمع آوری شده از صندوق و نیز مبالغی را که بعضی از خیرین داخل و خارج روستا به ایشان واگذار می کردند تامین شده است.بسیار جالب است که تمام صورت جلسات و فاکتورهای هزینه مربوط به صندوق را از زمان تحویل گیری بصورت سالیانه دسته بندی شده بایگانی و در صندوقچه ای نگهداری می نموده است. 
پخش اذان و مناجات سحری در ماه مبارک رمضان؛ 
صدای اذان صبجگاهی و شامگاهی مرحوم ملاجان حیدری و مناجات های عاشقانه او در سحرهای ماه مبارک رمضان،سالیان متمادی آرام بخش جان و دل مردم روستای نفت چال به ویژه مردم ساکن در بخش مرکزی روستا، بوده است. هم اکنون آن مرحوم به همراه  جمع زیادی از آن عزیزان که باصدای مناجات و اذان او به رکوع و سجود به درگاه ایزد متعال دعوت می شدند، در جمع مردم روستا نیستند. به واسطه شناخت و اطلاعات اندکی که از خوشنامی آن عزیزان و رنج زندگی آن دوران داریم، تردیدی نیست که همه آن عزیزان از جمله آمرزیدگان درگاه حق هستند، از مرحومین مغفورین ملا اسحاق حیدری، ملا رحمت الله صالحی، ملاعلی بحش بهاری، مشهدی حسین عیاری، میرزا حسن گودرزی، رضاحسین رنجبر، علی مجمد و علی مراد و ملامسیح کجوری، یدالله کجوری، حیدرحمزه ای، محمدظاهر خلیلی، ابوعلی محمدی، اسماعیل علایی، میرزا وهاب جاودان، سیدکمال حسینی، شیخ محمود صالحی،حضرت قلی محمدی، یزدان درزی، مصیب درزی، حشمت الله و محمد علی محمدی، ملاطهماسب آشام، علی برار و شیرآقادرزی،کربلایی آقا صالحی، ملاقلی کجوری، ابراهیم مرادی، کربلایی حببیب الله، غلامحسین مجیدی، خسرو درزی، ارسطو درزی، و ... یسیاری از عزیزان دیگر که اسامی آنها ذکر نشد(روح همگی شاد). 
بعد از درگذشت مرحوم ملاجان، پدر این وظیفه را با عشق و علاقه وصف نشدنی ادامه داد و تا سالیان متمادی که رمق و نفسی داشت و قادر به انجام وظیفه بود، کوتاهی نکرد اما صدای مناجاتش ماندگار شد و در طی این سالها که توانایی جسمی و نفس گذشته را نداشت، مناجات سحر های ماه مبارک رمضان بر اساس همان مناجات نامه  قدیمی و سنتی و از روی صدای ضبط شده ایشان بر روی نوار کاست، از طریق همان بلندگوی و آمپلی فایری که صدای اذان ملاجان حیدری از آن پخش می شد، در دل شب دل سروده اهالی درد و رنج کشیده مرد مقیم روستا می شد و آنها را برای بیدار شدن و شب زنده داری سحر های ماه مبارک رمضان همراهی می کرد. صدای مناجاتی که در آن زمان و مکان (دل شب در روستا) حتی بر جمادات مؤثر است و شنیدن آن دل سنگ را هم نرم و بی اختیار اشک حسرت و نیاز بر چشمان شنونده جاری می نماید.
 اگر چه پدر در این سال ها  به واسطه کهولت سن و بیماری ازعهده هیچ یک از این کارها برنمی­آمد، اما عشق به مردم به ویژه جوانان روستا در دل ایشان موج می زد و بنده تا آنجا که مشاهده نمودم همه افراد پا به سن گذاشته از سر و صدا و شلوعی گریزان وشاکی اند اما ایشان همانند گذشته عاشق حضور در جمع و از شلوغی و حضور در جمع خانواده و فامیل و همولایتی استقبال می کرد و به طرز شگفت آوری شاد می شد. بارها شاهد بودم وقتی که اهالی روستا و اهل فامیل برای احوال پرسی به دیدار ایشان می آمدند، در تمام طول مدتی که آن عزیزان حضور داشتند، ایشان با لبخند و شادابی وصف نا شدنی از آنها و حضور گرمشان استقبال می نمود و شادی خود را ابراز می کرد. چه در گذشته که سرحال بوده است و چه این سال ها که نقاهت داشت، هیچوقت از سر و صدا و شلوغی بچه ها و اطرافیان نه تنها که کم صبری و گلایه نمی نمود بلکه خوشحال هم می شده است.
پیش قدم شدن در کارهای عمومی مربوط به مزارع برنج (شالیزار)؛تصویری از پدر در مزرعه - شالیزار 
هر وقت مزرعه برنج را می بینم نا خود آگاه به یاد آن روزی می افتم که ایشان با اضطراب و نگرانی ساقه های زرد برنج را بررسی می کرد و این کاسب کهنه کار با کنجکاوی برای اولین بار با چشم خود آفت عجیب و غریبی را در بین ساقه برنج مشاهده کرد و رمز و راز زرد شدن آنها را دریافت. با تلاش و تکاپوی بیشتر در میان ساقه های برنج متوجه شده بود که مزرعه برنج دچار آفتی عجیب شد که تا به آنروز سابقه نداشت. آن سال برای اولن بار کرم ساقه خوار  به جان ساقه های برنج افتاده است و می رفت که همه شالیزار را ببلعد. این موضوع و آفت کرم ساقه خوار برای ایشان و همه کشاورزان برنج ناشناخته و غریب بود. او یک شیشه برداشته و اندکی آب در آن ریخته و تعدادی از کرم ها جمع آوری و داخل شیشه ریخت و مرا به سمت منزل روانه  و خودش برای مراجعه به مراکز کشاورزی جهت اطلاع و چاره حویی روانه شهر شده است. با پیگیری ایشان یک تکنسین کشاورزی برای بازدید و آموزش کشاورزان به منطقه لفور منجمله روستای نفت چال اعزام  شده است، خودش شخصا مردم را برای دریافت راهنمایی این متخصص به حسینیه روستا فراخوان نموده و پس ازصحبت های و راهنمایی آن فرد (از محتوای صحبت و پرسش و پاسخ آن جمع چیزی به خاطر ندارم) ایشان با مراجعه و ارتباط با مراکز ذیربط سم مورد نیاز مردم را دریافت و بین مردم توزیع و حتی خودش اقدام به سمپاشی زمین های مردم می نموده است.تصویری دیگر به هنگام آماده سازی زمین شالیزار
ایشان همه ساله در فصل تابستان پیش قدم می شده است و یک فرد قابل و لایق را برای دشتبانی مزارع و شالیزارهای مردم پاشاکلا،بورخانی و نفت چال بصورت قرارداد به عنوان "میرشکار" به خدمت می گرفت تا مردم نگران برداشت دسترنج خود در فصل پاییز  نباشند و مزارع آنها در خصوص حمله گرازهای وحشی در امان باشد. 
 
طبق
آموزه های دینی اسلام، خداوند تبارک و تعالی بعد از دعوت انسان به بندگی خدا«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ» ‹ ذاریات/ 56› (جن و انس را نیافریدم مگر اینكه مرا پرستش كنند.) «لَقَدْ بَعَثْنا فِی كُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» ‹ نحل/ 36› (همانا در میان هر امّتی پیامبری فرستادیم تا به خلق ابلاغ كنندكه، خدای یكتا را عبادت كنید و از طاغوت بپرهیزید). وی را به آبادانی زمین توصیه و ترغیب می نماید. همچنانکه در سوره مبارکه هود علیه السلام می فرماید:" او شما را از زمین آفرید و آبادانی آن را از شما خواسته است." «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فيها» ‹ هود/ 61›اوست که شما را از این زمین آفریده (از خاک خلق نموده) و شما را در آن زندگانی داده و آباد کردن آن را از شما خواسته است.تصویری دیگر از مرد تلاش و کار برای آبادانی زمین
خدای متعال همچنانکه راه های بندگی را به بشر آموخت، راه کارهای عمران و آبادنی زمین را نیز از راه عقل و نقل به او آموزش داد. پس این تلاش و اگاهی به لحاظ خدادادی بودن، هدفدار و خدا محور است. پدر همانند بسیاری از اهالی فهیم روستا، تمام عمرش را صرف این دومأموریت بزرگ الهی ساخت. امید که نزدخدای تبارک تعالی مأجور و با اولیای وی محشور گردد.

محبت به فامیل و فرزند و به ویژه مادر عزیزمان:

ًیقینا منشاء هر موفقیت و تلاش ریشه در خانه و خانواده دارد. وجود همسری مهربان و همراه  بزرگترین سرمایه برای هر مرد است. پدر از این سرمایه و پشتوانه برخوردار بود. مادر مهربان ما همواره پدر را درکار و تلاش و فعالیت هایش تأیید و تشویق و حمایت می کرد. پدر  در  همه شکست ها و پیروزی هایش همواره یک یاریگر مهربان در کنار خود داشت.

قلب آنها لبریز از عشق و محبت به فامیل و اعضای خانواده و صمیمتی که با دور و بری هایشان داشتند. قابل توصیف نیست.

علاقه،محبت و احترام ایشان به مادر برای ما که شاهد همیشکی آن بودیم. کمتر در بین خانواده ها نظیر دارد. پدرهمیشه می گفت اگر مادرتان زودتر از دنیا رفت من زمان زیادی پس از ایشان زنده نخواهم ماند و از آنجائیکه مادر نیز عشق و علاقه متقابلی به ایشان داشت و پدر نیز از این وضعیت آگاهی داشت، همیشه می گفت مادر نیز بعد از مرگ من حداکثر شش ماه زنده نمی ماند. پدراین جملات را هر از چندگاهی به ما گوشزد می کرد  اگرچه مادر حتی صحبت کردن در این موارد را تاب  نمی آورد. اما سرانجام همینگونه شد و مادر بعد از فوت ایشان علیرغم همه محبت های فامیل و فرزندان و نوه ها و نتیجه ها، راه پدررا در پیش گرفت و در طول سه ماه روز و شب را بیاد ایشان و غم ایشان سپری کرد و تا آنچا که توان داشت بر سر مزارش می رفت و در طول سه ماه پس از فوت پدر حتی یک لبخند هم نزد و سرانجام  روز یکشنبه مورخ ۲۶/۰۵/۱۳۹۳ سفر بسوی منزلگاه ابدی را درپیش گرفت و در جوار پدر و در منزلگاه ابدی اش اش آرام گرفت.

 

ختم کلام اینکه پرونده زندگی دنیایی پدر که یکی از انسانهای مؤثر و تلاشگر این دیار بود در 83 سالگی (روز چهارشنبه مورخ 10/02/1393 ) و مادر نیز به هنگام اذان ظهر روز یکشنبه مورخ ۲۶/۰۵/۱۳۹۳، بسته شد. پدر در  آستانه روز پدر سال 1393 و مادر نیز ا ندک زمانی پس از فوت پدر هجرت به سوی خدا را به ماندن در کنار عزیزان و فرزندان خود ترجیح دادند.


ای دریغا رادمرد لطف و رحمت در گذشت  -  نخبه شوق و تلاش و کار و همت در گذشت
آنکه با عشق علی قلبش به سینه می تپید - گشت تسلیم رضا و با رضایت در گذشت

و اما به رسم عرض ادب و احترام خدمت همه عزیزان  و سروران گرامی؛

تصویری از پدر- در دوران نقاهت- کنار سد البرز


  بدینوسیله مراتب سپاسگزاری خود را از یکایک عزیزانی که در طی این سال ها جویای احوال و نگران حال این عزیز بودند و پس از درگذشت ایشان به طرق مختلف  با خانواده آن مرحوم  ابراز همدردی نموده  و  با  ذکر صلوات و قرائت فاتحه روح این پیرغلام اهلبیت  عصمت و طهارت (علیه السلام) را شاد نمودند وهمچنین از این بابت که با شرکت در مراسم تشیع، تدفین، ختم،  تماس تلفنی، ارسال پیام و نامه تسلیت و ... جهت رفع تألم و تسلی خاطر بازماندگان تقبل زحمت  فرمودند، بی نهایت ممنونیم. امیدوارم بتوانم شایسته باشم و حداقل بخش کوچکی از این همه کرامت و برگوارییتان را  در شادی ها   و سلامتی شما، جبران نماییم و از خداوند منان، سلامتی، بهروزی و سعادت دنیا و آخرت  را برای شما  و عزیزانتان مسئلت دارم.
در خاتمه  بر خود فرض می دانم که از همه عزیزان و بزرگوارانی که هم عصر پدر عزیزم می زیستند و در بسیاری از کارها در کنار پدرم بودند و یا پدرم در اموراتی که آنها محور بودند همراه آنها بود به آنها کمک می کرد.
مرحومین مغفورین جنت مکان مرحوم ملا اسحاق حیدری، مرحوم حاجی جان اقا اسدی، مرحوم ملا رحمت الله صالحی، مرحوم شیخ محمود صالحی، مرحوم ملاعلی بحش بهاری،  مرحوم مشهدی حسین عیاری،  مرحوم میرزا حسن گودرزی، مرحوم رضاحسین رنجبر، مرحوم علی مجمد و علی مراد و ملامسیح کجوری، یدالله کجوری، مرحوم حیدرحمزه ای، محمدظاهر خلیلی، ابوعلی محمدی، اسماعیل علایی، میرزا وهاب جاودان، سیدکمال حسینی، شیخ محمود صالحی،مرحوم حضرتقلی محمدی، مرحوم غلامحسین مجیدی، مرحوم یزدان درزی، مرحوم مصیب درزی، مرحوم حشمت الله و محمد علی محمدی، مرحوم ملاطهماسب آشام،مرحوم علی برار درزی و شیرآقادرزی، کربلایی آقا صالحی، مرحوم ملا قلی کجوری نفت چالی،مرحوم ابراهیم مرادی، مرحوم کربلایی حببیب الله،  مرحوم غلامحسین مجیدی، مرحوم خسرو درزی، مرحوم ارسطو درزی،  مرحوم محمدجعفر رضایی و ... یسیاری از عزیزان دیگر که اسامی آنها ذکر نشد (روح همگی شاد- رحم الله من یقرء فاتحه مع الصلوات).